داستانهای بندری
قصهها، افسانهها، خاطرهها و داستانهای دنبالهدار — با متن بندری و ترجمهی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنیاش را ببینید.
📚 داستان
چیچکای مه و نومزاد گذشته
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
اغام که شما باشی ما نومزادی موهسته مال یکی ازدهاتو نزیک بندر ..بپش کاچاکچی گپیه و خیلی هم سرشناس و پولداره .از کضای روزگار ما وا دهت کوکلوش اشنا بودنگ و شو انده
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
زندگی سگی (جُکایت)
اسد مذنبی · بندرعباس
اسد مذنبی ۱ شاید علاقه زیاد مه و دادام ساناز و کاکای کوچکترم امیر به سگ، که هر وقت
❤ ۰
👁 ۳
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۲ قسمت
نامهای از دیار بشکرد
عبدل گلشن (گلشن سورو، ناخدا) · بندرعباس
کارنامه کبولی کلاس سوم تو هوا تَکان مدا وا دُو تَره لهرون مَره تا سند کبولی خُو نِشون بَپ ما هادم بشته از ای خُوشحالَرُم که بَپ ما کُولی داده اَگَ کبول بَشُم
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۲ قسمت
بد شانس
خالو مجید · بندرعباس
پسین یه روز خوب پاییزی هسته ، هوا ابری و بارون نم نم خاشی شهوند ، یه نسکافه به خوم اُمرِخته و با کیکی که دادام درست ایکرده مَزه تو رگ . تو اتاقم…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۲ قسمت
سیحر باطنه
گلشن سورو (ناخدا) · لارک
سیحِر باطنه داستانی واقعی داخه لارک (کسمت اول) مدرسه کم کم شلُوغ شَ بوده و دانش اموزون همه هُندرن ولی معلم پیدائی
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
داستان
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
گاو مع مع شکه نینهندن .او دیگه فیص ووده وبه شهررفته وهرروزشلوارتیپ تنگ ازن .ای الا هرروصبح بجاخوراک دادن به حیونون جلوآهینه اوسته وبه موون خو ژل ازن .
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۶ قسمت
کیف چرمی
خالو مجید · بندرعباس
ظهر تابستونَ، هوا خیلی داغ هسته و کار کاسبی هم خراب. جمال با بدبختی ماشین ایزه تو پارکینگ و همیطو زیر لو فحش شدا ،خودش هم اینافهمی به که فحش ادادن ، به سازنده…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
نادر شاه در لارک
گلشن سورو (ناخدا) · لارک
نادر شاه در لارک مُدتی هسته که شهر حالت نظامی شسته و مَردُون شمشیرون خُو تیز شو اَکه و شُوون دور اَ چهم ما چُولَنگُون مدیر گُمبرک و معلم مدرسه کمیسیون شو هسته
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
ماجرای جنجالی مدیروبلاگ دخه خانه گُلُوکوشون
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
پریشان درپنجره وازایکه وهمطوکه مثل مای شَلرزی ایگو خواهش بدو ...بدوکه پشت درن...مه هم به مه هول ایسه وامگوخیوربکن ولغت ازدر امزه ویک تکه سَرک مربا امسه و واحدسرعت رفتم دخه سرا...گلوازترس مثکه شاش…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
گریخ بی گونی ون شکر
گلشن سورو · بندرعباس
احمد گعکو (خالو احمد) و گریخ بی گونی ون شکر خالو احمد یا به قول بعضی از سورویها احمد گعکو ، تابستونُ ون لنگ و کَپره نَ گری هسته و زمستونُون وا گونی ی…
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۲ قسمت
داستان نیمه جندی (کندن عسل دخه کوه موزی)
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
طبق برنامه ای که دوشو مه ومحسن مُورخته صبح زود یکتا لاک معدنی هاوو و چندتا نیمجی هلری دخه لاک عسلی خو موکه و واپا ازپشت کوه کلات وزی لَک راهی طرف کولغو وودیم
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچکای ماهیگیری خالو احمد
خاطرات بندری · بندرعباس
با چندتا از چوکو محله تصمیم موگفت برنگ کشتی سازی ماهیگیری. خالو احمد که کبلا اومگوت چهمی ضعیف هسته ایگوت مه هم اتام. موگوفت دل پیرمرد نرجونیم و به ای واگرخو موبرد ماهی گیری.…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچیکای کغار
سیخور (شاعر بندری) · بندرعباس
حتمالا همتون ادونی کغار چن؟ کغار یه پرنده شبیه سورسکن ولی یخو گپتر و جونتر از سورسک که فکر اکنم وا فارسی شگن فاخته. زمستونو وقتی بری صحرا از شهر معمولا سر پسین صدای…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
عصبانیت بیجا
خالو مجید · بندرعباس
اون روز صبح دیر از خو بیدار بودم . ساعت 5:15 شبوده و مه باید ساعت 6 برای تعویض شیفت اسکله رجایی هسترم. اگه 10 دیقه دیر رسیدرم غیبت امخارده . تند تند لباس…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
فتح هرموز توسط امامقلی خان
موسی بینیاز - مجله یادگار · بندرعباس
جزیره هرموز تا نزیکوی کرن هشتم هجری جرون نوم شسته و بندری وا نوم هرموز نزیک شهر مینو الُنی نزیک بُش هو هسته (ا کتاب حاشیه برهان دکتر معین)(احتمال ادم تیو گپشن). ایی بندر…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
عاشق
غلامرضا دادنهال · بندرعباس
- بازهم شروع کردی! تاکی می خواهی به این ننه من غریبم ادامه بدهی ؟ آخه این هم شد کار وزندگی که توبرای خودت درست کرده ای !؟ آدم یه بار بدنیا میاد ویه…
❤ ۰
👁 ۱
با ترجمه هنوز بررسی نشده
📚 داستان
زبان سرخ کودکی
خالو مجید - خاطرات بندری · بندرعباس
وا دو هوندم تو مدرسه ، هیچکه تو حیاط نهسته .مثکه خیلی وقت پیش زنگ ایخارده و چوکون همه سر کلاس هسترن . همش دور و بر خو نگاه مکه یه وقت آقای ادیبی…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
حسین کور
خاطرات بندری · بندرعباس
کدیم یک کور هسته که ای بنده خدا اصلا حاضر نهسته گدایی بکنت. بهمی خاطر یک تا گاری ایشسته و شارفته داخل بازار جنس مردم بار گاری شاکرده و در خونه شون تحویل شداده.…
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
