پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

داستان‌های بندری

قصه‌ها، افسانه‌ها، خاطره‌ها و داستان‌های دنباله‌دار — با متن بندری و ترجمه‌ی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنی‌اش را ببینید.

۸۲ داستان

📚 داستان چیچکای مه و نومزاد گذشته پاپایا ایلزاده · بندرعباس اغام که شما باشی ما نومزادی موهسته مال یکی از دهاتو نزیک بندر. بپش کاچاکچی گپیه و خیلی هم سرشناس و پولداره. از کضای روزگار ما وا دهت کوکلوش اشنا بودنگ و شو انده… ❤ ۰ 👁 ۲ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان خاستگار بی رُکی (رقیه) پاپایا ایلزاده · بندرعباس بَپ رُکی یتا جهاز ایشستن که همیشه بی دبی اَرَت خَاه گپ تر رُکی. خَجُو (خدیجه) چَن سال پیش وا پُس خاله ش صالح هیشی کردن و داخه دبی زندگی نکردن. اِیسُف تنها کاکا… ❤ ۰ 👁 ۰ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان رفتن ما تو جشن خاطرات بندری · بندرعباس چیچکای رفتن ما تو جشن و فلنگی چاخ دوش یتا از چولنگو زنگ ایزه و ایگوت بدو تا برنگ گردش به یتا از شهروی نزیک که شهر توریستین. حرکت موکرد و رفتیم به شهر… ❤ ۰ 👁 ۰ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان سرقت اَ مرغداری مینو خاطرات بندری · بندرعباس محمدک بی غلی ایگفت زود بش بامرد خشاب پر بکن. غلی جواب ایداد بگه خودت پر بکن مه یه کاروُن بلد نهم. محمدک ایزه پس گردن غلی و ایگفت خاک تو سرت بکنن، پ… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان خاله خریجه پاپایا ایلزاده · بندرعباس خاله خریجه (خدیجه) بی دیدن دخت ش اریت لندن. تو فرودگاه هر چه مامور امیگریشن اپرسه بی چه هوندی انگلیس؟ خاله خریجه نادونت چه بگیت چون انگلیسی بلد نبودن. بالاخره مترجم اتارن و مترجم… ❤ ۰ 👁 ۰ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان چیچکای ماهیگیری خالو احمد خاطرات بندری · بندرعباس با چندتا از چوکو محله تصمیم موگفت برنگ کشتی سازی ماهیگیری. خالو احمد که کبلا اومگوت چهمی ضعیف هسته ایگوت مه هم اتام. موگوفت دل پیرمرد نرجونیم و به ای واگرخو موبرد ماهی گیری.… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان چیچیکای کغار سیخور (شاعر بندری) · بندرعباس حتمالا همتون ادونی کغار چن؟ کغار یه پرنده شبیه سورسکن ولی یخو گپتر و جونتر از سورسک که فکر اکنم وا فارسی شگن فاخته. زمستونو وقتی بری صحرا از شهر معمولا سر پسین صدای… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور حسین کور فولکلور هرمزگان · بندرعباس بندر کدیم ، حسین کور کدیم یک کور هسته که ای بنده خدا اصلا حاضر نهسته گدایی بکنت بهمی خاطر یک تا گاری ایشسته و شارفته داخل بازار جنس مردم بار گاری شاکرده و… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور علی کبل حسین فولکلور هرمزگان · بندرعباس اگن یک فینی خوش مشربی هسته به اسم علی کبل حسین که خیلی لاف شیرین شزده ای هم یکی از لاف علی کبل حسین: وقتی رضا شاه شخواسته بریت جزیره موریس، مه بی خبر… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور خاطره ای از کدیم فولکلور هرمزگان · قشم خاطره ای از کدیم کدیم سر اسکله کشم یک تا ژاندار هسته به اسم آذرشب، یک تا بلنگو هم همیشه بارشه تا لنج از بندر شهونده با بلنگو با لهجه فارسی خملی جار شزده:… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور حكايت سبدكالا ومردم فولکلور هرمزگان · قشم (درگهان) سلام بر برادر گلم موسی مطایف وای من خیلی با این سبد کالا خاطره دارم اول رفتم به همی سایت سبد کالا ، نگا امکه به ما تعلق اهگفتر ، بعد تو همو ❤ ۰ 👁 ۲ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور بخشش فولکلور هرمزگان · بندرعباس ماه رمضون هسته و ما هم طبق معمول به اجبار، روزه . اون روز زنگ آخر ورزش موهسته . تنها درسی که با تمام وجود بهش علاقه نشون مادا . فکر ماکه اگه تو… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور حسن گفت ؛ به اجبار خفت فولکلور هرمزگان · بندرعباس حاکمی به مردمش ایگو : صادقانه مشکلاتتان را بگی . حسن نزد حاکم هند و ایگفت : گندم و شیر که اتگو چه بو؟ خونه که قول ادا چه شد؟ کار چه شد؟ حاکم… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور عاشکی علیکو خاطرات بندری · بندرعباس مشی سکینه مُم علیکو و فاتَکو وا هم گپ اَزدن و بی نُونوائی نَرهتن فاتَکو : گپت کَبول سیکین ، ولی باور کن دُخت ما خاستگار مُورگ فُروش هم ای بودی سکینه : پَ… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور یک شهرکی در ششم بهمن فولکلور هرمزگان · بندرعباس چن تا از چوکون کلاس نهم دبیرستان ششم بهمن بندر شرط بندی اکنن که با گچ بکوبن توی کله طاس معلم ادبیات. معلمی که وا لهجه غلیظ تهرانی گپ شزده، پاشنه کفش خو شخابونده… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور خاستگار بی رُکی (رقیه) فولکلور هرمزگان · بندرعباس بَپ رُکی یتا جهاز ایشستن که که همیشه بی دبی اَرَت خَاه گپ تر رُکی، خَجُو (خدیجه) چَن سال پیش وا پُس خاله ش صالح هیشی کردن و داخه دبی زندگی نکردن ، اِیسُف… ❤ ۰ 👁 ۱ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور کصه خالورووا فولکلور هرمزگان · قشم (درگهان) اگه یاد تبشه پیشترن کصه مال خالو رووا وخالو اشتر شگه الا یتا کصه جدید قصه ی جدید خالو روو وا بنام ((تمام شد)) یکجا دگه خالو روو وا کیوری خو ثابت اکُن کوور… ❤ ۰ 👁 ۲ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده 📚 داستان فولکلور پیشمبه بازار مینُو خاطرات بندری · میناب مکان : پیشمبه بازار مینُو ، مشی سکینه و مشی خیری بی خرید اَ پییشمبه بازار هُندن مشی سکینه : اَگم مُچَک ُون برکی چَنن فروشنده : چن نمونه مُوهستن کم تا تَواتن /؟ ❤ ۰ 👁 ۲ ترجمه‌ی پیشنهادی هنوز بررسی نشده

شعر یا قصه‌ای بندری در خاطرت هست؟

لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصه‌ای که شب‌ها می‌شنیدی را با ترجمه‌ی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.