داستانهای بندری
قصهها، افسانهها، خاطرهها و داستانهای دنبالهدار — با متن بندری و ترجمهی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنیاش را ببینید.
📚 داستان
حكايت پيرزن هلري وزدن پيف پاف به جا آدكلن به جُن خو
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (هلر)
بوخش كن شخري وزنن فسيال وا فيس كردن نه جون خو شزه وشهن در كيافه شگه دخه يكتا خانواده فقيري كه مردكا تازه واگر
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
رفتن ما تو جشن
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
چیچکای رفتن ما تو جشن و فلنگی چاخ دوش یتا از چولنگو زنگ ایزه و ایگوت بدو تا برنگ گردش به یتا از شهروی نزیک که شهر توریستین ....حرکت موکرد و رفتیم به شهر…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
میرداد کَلی اِیسُف
Genow · بندرعباس
میرداد کَلی اِیسُف پیرمرد میرشکالی هسته که هر غایه مَدیدی مشغول کاری هسته یا سُواس بَن شَکه یا پری خرما مخصوص خرما سَله درست شَکه یا بی مُغ ون و لُمبورون هُو شَدا و…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۳ قسمت
وخته ... واپاهم اکن
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
باعرض سلام وخسته نبشی خدمت تموم بچه ها امرویه چند تا موضوع درمورد دوتا یا چند تا دخت واپاهم اکن واشما گپ بزنیم درضمن بگم ای گپن قصدتوهین به خواهرنچ نین فقط یه جنیه…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچکای ماهیگیری خالو احمد
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
با چندتا از چوکو محله تصمیم موگفت برنگ کشتی سازی ماهیگیری ؛ خالو احمد که کبلا اومگوت چهمی ضعیف هسته ایگوت مه هم اتام ؛ موگوفت دل پیرمرد نرجونیم و به ای واگرخو موبرد…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
کصه َبما
حبیب سوروئی · بندرعباس
کصه بما (بپ ما) و علی دریازاده داور مکدمه . اول گپم بی عزیزُن بگم بیشتر مطلبن مه سوژش و موضوعش از دوست خوب مه امید بندری عزیزن همی امید خومون.( آی امید باد…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
په بیچه دنیاخلاص نوو ؟ (طنز)
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
هرچه شمع دخه دکنن ووده خالی شکرده که اگه یه وخته دنیا تار وو ازشمعون خو استفاده بکنن...عجب آلا مارفتیم یک بسته شمع بخریم شگو تموم ووده خالو دیر هندی واتعجب امگو بیچه دیرهندم…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۲ قسمت
زینبو
اسد مذنبی · بندرعباس
بریم بسته ون چاکلیت و پارچه ای نُشت جلو حَوّا و دشداشه ای بالا ایکشی تا وا راحتی بتونت بنینِت ، رو حصیر مهتابی رو بَ رو حوّا نِشت . حوّا وا خُوشحالی بی…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
عاکِبَت مُرگ دُزی
چوک شهرو · بندرعباس
ای روبای بی حیا * هوندی بی سر و صدا هوندی که مُرگ بُبَری * خدا روت ایکه سیا یه روز مه و زنکه ( خانم خونه ) رفتیم بندر خرید و موگو یه…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچیکای کغار
سیخور (وبلاگ هورمودر) · بندرعباس
حتمالا همتون ادونی کغار چن؟؟...کغار یه پرنده شبیه سورسکن ولی یخو گپتر و جونتر از سورسک که فکر اکنم وا فارسی شگن فاخته... زمستونو وقتی بری صحرا از شهر معمولا سر پسین صدای کغار…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
ما کجا و اونا کجا!!!!!
برگردان: چوک محله · قشم
بعضی از کسونی که داخه شهر زندگی اکنن به ما که تو دهات زندگی نکردیم اگن دهاتیه بی کلاس . نافهمم دلیلش چن ولی یه بار یه نفه همچین گپی به مه ایزه
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
بی بی....
آرزو · بندرعباس
بی بی خیلی خوب استه اما خوب اینادی، خوب ایناشنفت.... بی بی یه تا سنجاق قفلی وا زیرپوش ململش شزه که جنو سروختش نیان!...
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچکای.... زن دزیدن بپ ما
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
چیچکای.... زن دزیدن بپ ما کبلا اومگوت که بنده حقیر نومزاد بالاشهری موهسته و کرار بو که شو جمعه با عامو نومزادمو که از دوستان خودوم هسته برنگ گپ بزنگ و روز خواستگاری معین
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
ای گو
چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال) · بندرعباس
عشک ، آدمو بی پروا اکنت ، جسارت وشوجا ات تو عشک مهم ، تا ،بی آون برسی ، وگر نه آدمون ترسوو وبزدل ، تو نیم راه امونن . وما نه باید ،…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
گردش
آرزو · بندرعباس
۲۰ سال پیش: ظهر جمعه باغ ایسین قبل از ایکه وا بادش هادن......
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچکای مه و بی بی ما
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
چیچکای مه و بی بی ما (مم گپو )(مم خالو) خداش بیامرزت مم گپوی ما خیلی ادم سختگیری تو نماز خوندن و مسائل دینی و مذهبیه. زمون دبیرستان مخصوصا از سال سوم مه خیلی…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان دنبالهدار · ۳ قسمت
نامههای غلی سیا و نازیلا
سیخور (مدیر وبلاگ هورمودر) · بندرعباس
نامه غلی سیا به نامزد سرحدی اش سلام نازیلا سلامی چو بوی خوش آشنایی...
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
📚 داستان
مسابکه فوتبال با تیم کلکآدی
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
مسابکه فوتبال با تیم کلکآدی پشته مسابکه فوتبال محله ای خیلی برگزار شبو و محله ئو شاره مسابکه دوستانه شانهاد. یکسال ما از بندر رفتیم کلکادی به مسابکه و بشنووی که چه
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
