پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های متفرقه

۳۷۱۷ واژه‌ی بندری در دسته‌ی «متفرقه» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.

۳٬۷۱۷ واژه

متفرقه دُت ِ دُمبُل دُسِنـَه Dote dombol dosena لولوی ترساندن بچه‌ها «وِخَت که دُت دمبل دوسنه اُندِی» هنوز بررسی نشده لاری هنوز رأی نگرفته متفرقه دتکو detku دختر، فرزند دختر «iyyə detku» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دجلی dejeli چرخ‌دنده‌ای که بر روی فرمان لنج نصب می‌شود تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دچه dedʒa یا دجه سکوی جلوی خانه یا مسجد تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دحتی که جونن ا برادری پیدان dohti ke jonen ʔe berāri peydān دختری که زیباست از برادرش پیداست تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه دختر دریا یا دختردریا نوعی جن دریایی با پیکر دختر و دم ماهی، نوعی جن دریایی با بالاتنهٔ دختر و پاهای چسبیده مانند دم ماهی تأییدشده · ۲ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه دختلوک Dokhtoluk عروسک هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دختی که جونن ا براری پیدان dohti ke jonen a berari peydān دختر زیبا را از برادرش می‌شناسند هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دخس daxs دولفین تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه دخورت doxūrt قیچی تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه ددو dedo دندان، دیدن تأییدشده · ۲ منبع بستکیلاری هنوز رأی نگرفته متفرقه ددونگ dodoŋ دندان تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دَدَه dada خواهر تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دِدُهِک dedohek یازده تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه دُر غولومی یا در غلومی گوشوارهٔ بسیار بزرگ و سنگین تا روی دوش تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه در هُندِن dar honden در آمده است تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دراب dærab/derrab تخته‌ای به عرض تقریبی یک متر و طول تقریبی شش تا هشت متر که به انتهای لنج وصل می‌کنند تا بار یا کالای بیشتری… تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دراذتر derāttar درازتر تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه درام بشکه هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه درامپ deramp بشکه هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دَربَچه dar bača در کوچک، پنجره «šiše derbeče» تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه درج daradʒ نردبان تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دردن derd-en دریدن، پاره کردن تأییدشده · ۱ منبع رودانی هنوز رأی نگرفته متفرقه دردوک darduk عقرب تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه درزن darzan دوجین، دوازده عدد تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه درسیم dərsim ستون «dərsim luhin» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه درشیدن derowš-id-en لرزیدن تأییدشده · ۱ منبع رودانی هنوز رأی نگرفته متفرقه درغ دره هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه درک deræk طنابی در لنج که به‌عنوان پله برای بالا و پایین رفتن از آن استفاده می‌شود تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه درگوش یا گوش‌بستر مردمانی با گوش‌های بزرگ که یکی را بستر و دیگری را لحاف می‌کنند تأییدشده · ۱ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.