پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های پارسیانی با معنی فارسی

واژه‌های گویش پارسیانی (پارسیان، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان پارسیان کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای پارسیانی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۳۰ واژه‌ی پارسیانی

متفرقه بادنگو سرخو گوجه‌فرنگی هنوز بررسی نشده پارسیانی هنوز رأی نگرفته خوراک بادنگو سیاوو Badengoo siuow بادمجان «بادنگو سیاوو خوشمزه‌ست» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته پوشاک بتوله Batula یا بتیله برقع، پوشش صورت «بتولش سیاه رنگه» تأییدشده · ۵ منبع هرمزیلنگه‌ای +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه بند tænab / bænd منطقه، ناحیه، طناب مهار شناور برای جلوگیری از حرکت شناور به سمت راست یا چپ تأییدشده · ۲ منبع لنگه‌ایپارسیانی هنوز رأی نگرفته جانوران بوچیر Buchir گنجشک، پرنده کوچک «بوچیر توی شاخ نشسته» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته بازی و سرگرمی بیک Baik عروسک دست‌ساز «بیک خودش ساختمش» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته مکان تیار Tiyar جلو، مقابل عقب «تیار برو» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته پوشاک چپلی Chapali دمپایی، صندل، کفش سبک «چپلی برای تابستان خوبه» تأییدشده · ۳ منبع پارسیانیلاری هنوز رأی نگرفته فعل و کار چخیدن Chakhidan رقصیدن «تو جشن چخید» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته جانوران خزیک Khazik نوعی سوسک صحرایی، سوسک صحرایی «خزیک توی شن پنهان میشه» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته طبیعت و آب‌وهوا خشه Khasha هیزم، چوب خشک «خشه برای آتش جمع کن» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته متفرقه دول dül شاخهٔ درخت، دگل اصلی قایق، آلت نرینگی تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیکیشی +۲ هنوز رأی نگرفته طبیعت و آب‌وهوا زریبه Zariba مزرعه، محل کشاورزی «زریبه پر از محصول» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته صفت و حالت شوخ Shookh قشنگ، زیبا، شالۀ ران «این لباس خیلی شوخه» تأییدشده · ۳ منبع مینابیپارسیانی هنوز رأی نگرفته پوشاک شیله Shila چادر زنانه، نوعی پارچه چادر، نوعی پارچهٔ ارزان (آستر لچک و چادر) «شیله سفید پوشیده» تأییدشده · ۶ منبع قشمیپارسیانی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه صبح گا اول صبح هنوز بررسی نشده پارسیانی هنوز رأی نگرفته خانه فدا Feda حیاط خانه «فدا پر از گل‌ها» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته مکان فریج Ferij محله، کوی، کوی و برزن «ما توی فریج قدیم زندگی می‌کنیم» تأییدشده · ۳ منبع پارسیانیبستکی هنوز رأی نگرفته جانوران کلبوک Kalbook مارمولک «کلبوک توی تراشه نشسته» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته خانه کله Kala طاقچه، رف، سربزرگ (لقب) «کله توی دیوار برای شیشه‌ها» تأییدشده · ۵ منبع قشمیلنگه‌ای +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه گا gɑ گاو، ابتدا، اولین تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه گادم ابتدای دم، ابتدای دنباله هنوز بررسی نشده پارسیانی هنوز رأی نگرفته دریا و ماهیگیری گبگوب Gabgub خرچنگ «گبگوب توی آب زندگی می‌کنه» تأییدشده · ۳ منبع کیشیپارسیانی هنوز رأی نگرفته صفت و حالت گنا Gena دیوانه، مجنون «اون خیلی گناست» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته متفرقه گو gəw یا گوئل، گوو گاو، مدفوع، عروس «gəwu həwli» تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۳ هنوز رأی نگرفته جانوران گودر Gudar گوساله، بچه گاو «گودر خیلی خوشگله» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته متفرقه گور gawr گبر، اقوام نخستین یکجانشین، شیفت تأییدشده · ۴ منبع خمیریپارسیانی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه گوگل گله گاو هنوز بررسی نشده پارسیانی هنوز رأی نگرفته متفرقه موه movah نخل، درخت خرما تأییدشده · ۱ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته بازی و سرگرمی هیلوو Hilow تاب (بازی)، تاب، نوعی بازی «هیلوو توی پارک هست» تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.