واژههای دریا و ماهیگیری
۲۷ واژهی بندری در دستهی «دریا و ماهیگیری» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
دریا و ماهیگیری
انکاس
Enkas یا عنکاس ماهی مرکب، مرکب ماهی، ماهی مر کب
«انکاس لذیذ است»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
بالک
Bālk لنگر کشتی، وزنه، طاقچه
«بالک جهاز بسیار سنگین است.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
بولت
Bult وزنه ماهیگیری، سنگتشت
«بولت تور را به پایین میکشد.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
پو
pow سفرهماهی، پا، گل
«پو ماهی»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
پوو
Paow یا پوون سفرهماهی، ماهی پوو، برادر
«پوو ماهی تخت و پهنه»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
تور
Tūr شبکه ماهیگیری، دام، تبر
«صیاد تور را در دریا انداخت.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
جهاز
Jahāz کشتی چوبی، ناو، نام عمومی ناوها
«جهاز بزرگ از بندر حرکت کرد.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
خارشنگ
Kharsheng آبشش ماهی
«خارشنگ برای تشخیص ماهی»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
خیط
Khīt سیم ماهیگیری، نخ، نخ ماهیگیری
«خیط قوی باید باشد.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
دریا
Daryā اقیانوس، آبهای شور، دریا
«دریا امشب آرام است.»
تأییدشده · ۳ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
ساهل
کرانه دریا
«ما در ساحل بازی کردیم.»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
سینگوو
sengauv خرچنگ
«سینگوو توی آب زندگی میکنه»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
شبکه
ابزاری برای گرفتن ماهی
«ماهیگیر تورش را به دریا انداخت.»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کاغر
Kāghar قلاب ماهیگیری، سنّاره
«کاغر برای گرفتن ماهی به کار میرود.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کرابو
Karaboo دلفین، اسب آبی
«کرابو ساحل بندرعباس»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کررابو
Karrābu دلفین، موجود دریایی، گاو آبی خلیج فارس
«کررابو در دریا شنا میکند.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کولی
kuli کوسه
«کولی دریا»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گارگوپ
Garguop ماهی بادکنکی، ماهی بادکنک، نوعی ماهی
«گارگوپ خطرناکه»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گبگوب
Gabgub خرچنگ
«گبگوب توی آب زندگی میکنه»
تأییدشده · ۳ منبع کیشیپارسیانی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گلک
gelak عروس دریایی، خاک سرخ (هرمز)، خاک سرخ رنگ از معادن خاک سرخ قشم و هرمز
«گلک دریا»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گلو
galu گربهماهی، ذوب شدن، آب شدن
«گلو ماهی»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گنجر
jenger یا جنگر، خنجر عروس دریایی، نوعی چسب گیاهی
«گنجر خطرناکه»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
لنج
Lanj کشتی موتوری، جهاز با موتور، نام عمومی انواع قایق موتوری با بدنه چوبی سنتی در خلیج فارس و اقیانوس هند
«لنجها هر روز صبح به دریا میروند.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
لنگوچ
languch نوعی دوزیست ساحلی، دوزیست دریایی
«لنگوچ ساحل»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
مشوه
Mashwa قایق کوچک، لنج
«مشوه برای صیادی استفاده میشود.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
نشبیل
Nashbīl طناب لنگر، کمربند، طناب بستن لنگ
«نشبیل لنگ را محکم میکند.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
هوری
Hūri یا حوری قایق، شناور کوچک، نوعی قایق کوچک
«هوری در دریا شنا میکند.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
