واژههای قشمی با معنی فارسی
واژههای گویش قشمی (قشم، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان قشم کامل میشود؛ اگر واژهای قشمی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
اصطلاح و عبارت
آ
Ā یا ey، آیِه حرف تعجب (مردانه)، آن، این
«آ ئی توکا؟»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۵
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اچه
ace جان چشم (لقب مهرآمیز)
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
استاله
Stalaah ستاره
«استالههای شب درخشندن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
استک
estak هسته، هسته میوه، هستهٔ خرما
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
جانوران
اشتر
Eshtar شتر
«اشتر بزرگ است»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشترو
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اِشکوم
شکم
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
انزورت
گیاهی که شیرهاش داروی شکستهبند است
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
انکاس
Enkas یا عنکاس ماهی مرکب، مرکب ماهی، ماهی مر کب
«انکاس لذیذ است»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اوس
āvus یا آغوس، آووز باردار، حامله، آبستن
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اونشون
ʔonʃon; ʔonʃun; ʔunʃun; ʔonʃo; ʔoʃon; ʔunʃon; ʔi:ʃon آنها
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ایجا
ijā یا ای جا، همجا اینجا
«az eijâ tâ jazirà xayle râheŋ»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ایریت
erayt میرود
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آیینه
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
با
Bā یا بآو، بابا بابا، پدر، مادر
«با صبح زود به دریا میرود.»
تأییدشده · ۲۱ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باپیر
bâpir یا باجی، باگپ مِه، گونهای لنج، پدربزرگ
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بادخور
bâdxor درمانگر بیماری «افتادن باد در بدن»
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بپ دریا
paper diryâ یا بابای دریا، پپ دریا بابای دریا، موجود دریایی هولناک، پدر دریا (موجود دریایی آزاررسان)
تأییدشده · ۴ منبع قشمیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بدح
badh نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برار
berâr برادر
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بربره
Barbara نام یکی از بادهای زار (روح بیماریزا)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برقع عربی
برقع شیلهای رایج در قشم و غرب هرمزگان
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بره
bærræ; bærre برو، میش
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بریج
berij نوعی درخت (شیرهاش برای گوشدرد)
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بغله
bæγælæ نوعی قایق، لنج بزرگ، لنج بزرگ خلیج فارس که در گذشته با آن به هند و آفریقا سفر میکردند
تأییدشده · ۳ منبع قشمیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بَل
bal خاک، زیرپایی، شن
تأییدشده · ۵ منبع قشمیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بلدینگ
ساختمان
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بلوک
bolok حباب، لقب افراد لافزن
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بن چوک
bončok پسر آخر
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بندیره
bændeyræ پرچم، بیرق، چوب پرچم لنج
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
