واژههای هرمزی با معنی فارسی
واژههای گویش هرمزی (هرمز، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان هرمز کامل میشود؛ اگر واژهای هرمزی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
اَبار
یا هَهبار گردهافشانی نخل
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آتش بتو
Ātash Batto پدیدهٔ نورانی مرموز در بیابان و گورستان (روح سرگردان)
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آتش دریایی
شعلههای رقصان روی آب در شب
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ارتیره
ertare موجود دریایی نیمانسان و نیمماهی
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آستین فراخ
نوعی پیراهن زنانه
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
بدن
اُشکُم
uškum شکم، نوعی پیراهن زنانه
«اُشکُم درد»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشیات
owšyāt یا اوشیات وحشی، (برای آدم پست هم میگویند)، جانور درنده (گرگ
«اوشیات بیا بچم ببه که ناخوتنن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آل
موجود خیالی دشمن زنان زائو
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
الول
موجودی شبیه گرگ که شبها به شکل انسان و روزها به شکل حیوان درمیآید، دزد کودکان
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
امالصبیان
Omm al-Sabyan روح یا موجود نامرئی آزارندهٔ کودکان
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اورنی
Orni روسری حریر یا شیفون گلدوزیشده، روسری تور یا حریر زریدوزیشده برای جشن و عروسی، روسری شیفون رنگی با گلابتوندوزی
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اهل هوا
کسی که یک یا چند بار به تسخیر بادها درآمده و رها شده، کسانی که گرفتار باد شدهاند و پیروان آیین، نام فراگیر بیمارانی که به تسخیر بادها درآمده و درمان شدهاند
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
با
Bā یا بآو، بابا بابا، پدر، مادر
«با صبح زود به دریا میرود.»
تأییدشده · ۲۱ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بادزده
کسی که باد (روح) در جسمش نفوذ کرده و او را تسخیر کرده
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بادلهدوزی
یا تلیبافی، بادله بافتن چند نوع زری به هم، نوعی تزیین دمپای شلوار بندری، زریدوزی و شکبافی در نوارهای پهن پایین شلوار
تأییدشده · ۳ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باسنک
یا سِنَک، واسنک همخوانی زنان بالای سر عروس در حنابندان، ترانهٔ آیینی زنان در عروسی و مراسم، ترانهٔ عروسی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بپ
Bap - Bapu یا بآو، بپو پدر، پسر بزرگ، بابا
«بابای من ماهیگیر است.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بپ دریا
paper diryâ یا بابای دریا، پپ دریا بابای دریا، موجود دریایی هولناک، پدر دریا (موجود دریایی آزاررسان)
تأییدشده · ۴ منبع قشمیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
پوشاک
بتوله
Batula یا بتیله برقع، پوشش صورت
«بتولش سیاه رنگه»
تأییدشده · ۵ منبع هرمزیلنگهای +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برکه
Borka برقع، نقاب زنانه، روبند زنان
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بژنگ
boženğ یا بجنگ پیرزن لاغر و ژولیده، لولوی بچهها، پیرزن لاغر و خمیده با موهای پفکرده و دندان زرد
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بمه الدیوه
Bameh al-Diyveh مادر دیو، جادوگر دریایی طوفانزا
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بندیره
bændeyræ پرچم، بیرق، چوب پرچم لنج
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بوخَش
گیاهی خوشبو
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بوسلامه
bosalāme / Bouslameh یا بوسلمه موجود زشت دریایی با چنگال تیز که شبها در ساحل ظاهر میشود
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بومریوم
نام یکی از بادهای زار که کمتوقع است و به خیزرانی کوچک بسنده میکند، نام یکی از زارهای کمتوقع
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
باور و آیین
بی بری
Bi-Bari یا بیبری، بیوری آدمی (بیمار) که گوشت بچهها را میخورد (باور عامیانه)، انسانی که گوشت بچه میخورد، بیماری مرموز و مهلک شبیه جذام
«بیبری خطرناکه»
تأییدشده · ۴ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
پا اشتری
Pā oštari موجود خیالی شبیه انسان با پای شتر
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
پری پُر اِستک
pari-por-estak یا پری پراستک سبد بزرگ پر از هستهٔ خرما، لولوی کودکان، سبد پر از هستهٔ خرما در مشتا (کودکترسان)
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
پیشواز
روزه گرفتن چند روز (یک تا ده روز) پیش از آغاز ماه رمضان
هنوز بررسی نشده هرمزی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
