واژههای طبیعت و آبوهوا
۲۹ واژهی بندری در دستهی «طبیعت و آبوهوا» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
طبیعت و آبوهوا
استاله
Stalaah ستاره
«استالههای شب درخشندن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
باد
حرکت هوا، روح، موجود نامرئی تسخیرکننده (زار
«باد از دریا میوزد.»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
پور
Por خاکستر
«پور از آتش»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
چکر
Chakr لجن
«چکر در حوض»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خشه
Khasha هیزم، چوب خشک
«خشه برای آتش جمع کن»
تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خور
xur پیشرویِ آب دریا به طرف ساحل باعث بهوجودآمدن آبراه پهن و گاه باریک میشود که به آن خور میگویند، پیشرو ی طبیع ی آب در خشکی به گونهای که خلیج کوچکی را شکل دهد، رودخانه
«خور آب»
تأییدشده · ۴ منبع مینابیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خوزو
Khozo جلبک
«خوزو در دریا»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خوضاک
Khowzak جلبک، سبزههای کنار آب، آب کثیف و بدبو
«خوضاک در دریا»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
روک
Rowk نشاء صیفی، سر از خاک درآوردن گیاه، نشاء صیفی جات
«روک گیاه از خاک بیرون آمد»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
رونگ
Rong موج بزرگ زیرسطحی، موج بزرگ زیر سطح آب که هنوز کف نکرده، موج بزرگ دریا که هنوز کف نکرده
«رونگ خطرناکه»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
زریبه
Zariba مزرعه، محل کشاورزی
«زریبه پر از محصول»
تأییدشده · ۲ منبع پارسیانی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
سوری
Sūri نوع زنبور، زنبورِ زرد، پرنده دریایی
«سوری کنار درختها ساکن است.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
شیر نملک
Shīr Namak حشرهای در خاک، شیرِ نملک، حشرهای که در خاک نرم لانه قیفی میسازد
«شیر نملک حشرات را به دام میاندازد.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کرک
karek درختچهای با برگ بزرگ و میوهٔ لوبیامانند با الیاف ابریشمی، گردن، شاخه کوتاه بریدهشده
«ya čizi mesle karek / mesle âfat e zarek»
تأییدشده · ۳ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کرن
Karan باران شدید، سیل، جرثقیل
«کرن بارندگی»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کفسک
Kufask لانه پرنده، آشیانه، قفس بافته از برگ نخل برای ماکیان و پرندگان
«کفسک در شاخه درخت است.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کفسک سوری
Kufask Sūri لانه زنبور، کندوی زنبور، لانه زنبور سوری روی شاخه درخت
«کفسک سوری متصل به شاخه است.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کلکچغ
Kelkechagh حلزونِ کوچک رنگی، صدف کوچک، حلزونهای رنگی ساحلی
«کلکچغها کنار ساحل زندگی میکنند.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کوزاک
Kozak جلبک
«کوزاک در ساحل»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
کوش
kaush یا قوس باد جنوب شرقی، باد زمستانی شرقی-غربی بارانزا، نوعی کفش
«کوش امروز خیلی شدیده»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیهرمزی +۳
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
گبن
Gaboon بالا آمدن آب دریا (مد)، بالا آمدن آب دریا، بسیاب
«گبن شروع شد»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
گدار
Goodar تپه بلند، سراشیبی تند و پیچدار، سراشیبی تند
«گدار بلند است»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
گوز
Guwz نوع زنبور بزرگ، زنبورِ قهوهای، زنبور سرخ
«گوز بزرگتر از سوری است.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
لوار
Laowar یا آتش باد باد بسیار خشک و داغ، باد بسیار خشک و داغ (از شمال به جنوب)، باد گرم و سوزان جنوبغربی (تیر تا شهریور)
«لوار امروز شدیده»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
مُک
Muk زنبورِ سیاه مخملی، بوسه، به زبان کودکان
«مُک روی سر زردی دارد.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
مُل
Mul گرد، خاک
«مُل خانه»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
مهر
Mahr یا گرد، تخته چوب خشک و نازک درخت (بهویژه چوب نخل بیبرگ)، شاخه درخت خرما، ساقهٔ برگ درخت خرما
«مهر برای آتش»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
ووغار
Wughar جزر، پایین رفتن آب دریا، جزر آب دریا
«ووغار شروع شد»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
هو
hü آب
«hüv-e garmte»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
