پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های خمیری با معنی فارسی

واژه‌های گویش خمیری (بندر خمیر، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بندر خمیر کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای خمیری می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۸۹ واژه‌ی خمیری

متفرقه آبُروم نَه تولَکْ اِتْکِ abor-um-na tulak-etke آبرویم را در زنبیل کردی، آبرویم را بردی هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه ابو ته دریا بری، پات تر نبوت؟ Abu-tahe-derya-berey-pat-tar-nabut آیا می‌شود ته دریا بروی و پایت خیس نشود، می‌شود ته دریا بروی و پایت خیس نشود؟ تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آتِش که اِشگِ، هُشکُ و تَر اَسُخِن atesh-ke-eshge-hoshk-o-tar-asoxen آتش که افتاد خشک و تر را می‌سوزاند هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آتش نخردِنْ پُروک نرِختِن atesh-naxarden-porunarexten آتش می‌خورد، جرقه می‌ریزد هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدم از سنگ سخت تِرِن، از گُل نازُک تِر adam-az-sang-saxt-teren-az gol-nazok-ter آدم از سنگ سخت‌تر و از گل نازک‌تر است هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدم بی هنر مِثِ درخت بی ثَمَرِن adame-bihonar-mese-deraxte-bisamaren آدم بی‌هنر مانند درخت بی‌ثمر است هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدمِ بیکار سنگ بِیْ سَغ اَزِنْت adame-bikar-sang-bey-sagh-azent آدم بیکار به سگ سنگ می‌زند هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدم جایز الخطان adam-jayezol-xatan انسان جایزالخطاست هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدمِ خَش حِساب شریکِ مالِ مَردُمِن adame-xashesab-sarike-male-mardomen آدم خوش‌حساب شریک مال مردم است هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدمِ خَشی مَسازِن adame-xasi-masazen آدمی که با خوشی سازگار نیست هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدَمُ خو اَشْناسِت adam-xo-asnaset آدم خود را می‌شناسد هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدمِ دراز عَقْلِش کَمِن adame-deraz-aqles-kamen آدم دراز عقلش کم است هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدم دوبار بَه دُنیا ناتات adam-do-bar-ba-donya-natat آدم دو بار به دنیا نمی‌آید هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدَمِ فَخیر اَز رو اُشتُر سَغ شَگِرِت adame-faxir-az-ro-oshtor-sagh-shageret آدم فقیر را بالای شتر هم سگ می‌گیرد هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدَمِ گُشنهَ دین وُ ایمون اِشنین adame-goshna-din-o-imun-eshnin آدم گرسنه دین و ایمان ندارد هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه آدَمِ گُشنهَ سنگ هم اَخورِت adame-gosna-sang-ham-axoret آدم گرسنه سنگ هم می‌خورد هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه اَز تَش پُر اَخیزِت az-taš-por-axizet از آتش خاکستر ایجاد می‌شود هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل استمه estema کفگیر، ملاقه، قاشق بزرگ «اُستمه برای مرغ» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه اَگَ تو دریا پا هُنُستِد دریا هُشک اَکُنت aga-tú-deryá-púá-honosted-deryá-hošk-akont اگر پایش را به دریا بگذارد، دریا خشک می‌شود هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه امبر ambor انبر تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه امبگوی ناخدا مدی، بگو بخشم مدی Ombogu-y-naxoda-madi-bogu-baxsom-madi به من بگویید ناخدا، سهمم را هم ندهید تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه انکاس هم به سر اریت هم به پا Ankas-ham-ba-sar-arayt-ham-ba-pa ماهی مرکب هم به سمت سر می‌رود هم به سمت دم تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه اوسنه داستان عامیانه تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه بودن büd-en شدن، بودن تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیرودانی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه بوم نه هو نکردن Bum-na-how-nakerden بوم (کشتی) را به آب می‌اندازد تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه پازوندن pāzonden پاک کردن نخل از شاخ و برگ اضافی «bande moγe mā etpāzond? hū, ompāzond.» تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه پر por گوشه، خاکستر چوب (برای پوشش سقف)، شدید «vâ por buden nogâm bâd i naborden» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلنگه‌ای +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه پرویش parviš حیاط «pā baš parvīš bomoš!» تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه پیش pish یا خوص برگ باریک و نازک نخل، برگ نخل، برگ درخت نخل تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه تفاق دریا به کوه اکهت، تفاق کوه به دریا ناکهت Tefake-derya-be-kuh-akahet-tefake-kuh-be-derya-nakahet سروکار دریا به کوه می‌افتد ولی کوه به دریا نه تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.