واژههای شغل
۴ واژهی بندری در دستهی «شغل» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
شغل
دلیل
Dalil راهنمای کاروان
«دلیل راه»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
شغل
سالار کهره
Sālār Kehreh شبان، چوپان
«سالار کهره گوسفند را نگاه میدارد.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
شغل
صیاد
Sayyād ماهیگیر، درمانگری که خار فرورفته در دست را با دعا بیرون میآورد
«صیاد هر روز صبح به دریا میرود.»
تأییدشده · ۳ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
شغل
ناخدا
Nākhudā کاپیتان کشتی، فرمانده اصلی قایق، کسی که هدایت کشتی یا قایق را به عهده دارد
«ناخدا کشتی را فرمان میدهد.»
تأییدشده · ۵ منبع کیشیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
