پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های متفرقه

۳۷۱۷ واژه‌ی بندری در دسته‌ی «متفرقه» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.

۳٬۷۱۷ واژه

متفرقه زقرت zegert شیک‌پوش تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه زگِرت بُدِسِّم شیک شده‌ام هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه زلال zelal سایهبان روی لنج تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه زُم zom حرارت خورشید، شعلهٔ آتش تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه زمی zomi زمین تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه زمیو zamiyō زمین تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه زن بیوه بکن که مال داره / شب و نیمه‌شبی چنگال داره zane bive bokon ke mâl dârad šab o nime šabi čangal dârad یا زن بیوه بکن که مال داره، شب و نیمه شبی چنگال داره با زن بیوهٔ دارا ازدواج کن که همیشه چنگال در خانه دارد، زن بیوه مال و تجربه دارد تأییدشده · ۲ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه زن خیزرانی دستیار بابا و ماما که اهل هوا را به مجلس بازی دعوت می‌کند تأییدشده · ۱ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه زن زارغ زن زائو هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه زن عامو زن‌عمو تأییدشده · ۱ منبع هرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه زن گردون zan gardōn یا زنگردون مراسم دعوت زنان به عروسی با کاسهٔ نقل و نبات، مراسم دعوت به عروسی (زنان آراسته با کاسهٔ نقل و نبات به در خانه‌ها می‌روند) تأییدشده · ۲ منبع قشمیلنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه زَندَکاتُم اُش بُرد مرا ترساند هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه زِندِگُنی zendegoni زندگانی تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه زندنون زنده‌ها تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه زنک zænk زن، همسر، زنی «ʔən zenku» تأییدشده · ۲ منبع لارکیکمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه زنگروشه دیو خشکسالی هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه زنگی صبحانه هنوز بررسی نشده لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه زنو zano زن‌ها تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه زنون زنان هنوز بررسی نشده هنوز رأی نگرفته متفرقه زنی zenni نوعی صدف مروارید که مروارید آن سربیرنگ است تأییدشده · ۱ منبع کیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه زنی خوبن که نون اکنت / آتش تو کودن بون اکنت zani xoben ke non ʔakont âtš tu kudon bon ʔakont زن خوب آن است که در آتشدان آتش روشن کند و نان بپزد، زن خانه‌دار خوب است تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه زنی خوبن که نون اکنت، آتش تو کودون بون اکنت zani xoben ke non akont / âteš to kudon bon akont زن خانه‌دار خوب است هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه زو zu زود، تند تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه زورگه zorgæ نوعی قایق چوبی که «سینه» آن پایین است تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه زوزو جوجه‌تیغی هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه زوزوک zoð̘a خارپشت تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه زولی zuli مستراح قایق که به بدنه وصل است، مستراح که در آخر لنج ساخته می‌شود تأییدشده · ۲ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه زون zwən زبان تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه زهب zahb یا زَب، زَفت قایم شدن، مخفی تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه زَهرام اُش بُرد zahram osh bord مرا ترساند هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.