واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
ازهمه سنگینترو
ʔaz hama sanginteru سنگینترین (ماهی)
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اسپل
espol طحال، نوعی بیماری که با شیر شتر درمان میشود
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اسپول
espül طحال، سپرز
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
استاره
ستاره، راهنما
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
استالون
ستارهها
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
استاله
Stalaah ستاره
«استالههای شب درخشندن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اُستَخُن
ostaxon استخوان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
استک
estak هسته، هسته میوه، هستهٔ خرما
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
استمه
estema کفگیر، ملاقه، قاشق بزرگ
«اُستمه برای مرغ»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
آستوریک
Astooric نخل، درخت خرما
«آستوریک بلند است»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
استون
صدای رعد و برق، رعد
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اسفالته
esfaalta آسفالت است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
اشتر
Eshtar شتر
«اشتر بزرگ است»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشتر چه خونه
نوعی بازی محلی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشترو
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
اشکال
eškāl شکار، صید
«اشکال ماهی»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیرودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اِشکِروک
eškeruk سکسکه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشکستن
eškasten شکستن
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
بدن
اُشکُم
uškum شکم، نوعی پیراهن زنانه
«اُشکُم درد»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشمردن
ešmorden شمردن
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشناختن
ešnāxten شناختن، دانستن
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اِشنو
eshnou شنا
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشنوتن
ešnüten شنیدن
«āšü sedā šā-šnüt»
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
آشو
ā-šü یا üšü آنها، امشب
«Ošo čan sālen ke az iha ratesten»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیلاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اشیات
owšyāt یا اوشیات وحشی، (برای آدم پست هم میگویند)، جانور درنده (گرگ
«اوشیات بیا بچم ببه که ناخوتنن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
افتو
آفتاب
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اَکَنِن
akanen میکَنند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اگیت
a-ge-yt میگوید
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
اگینت
a-gīn-et میبیند
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
الب
حاشیهدوزی، تزیین حاشیهٔ دمپای شلوار
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
