واژههای سیریکی با معنی فارسی
واژههای گویش سیریکی (سیریک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان سیریک کامل میشود؛ اگر واژهای سیریکی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
بُوَرینی
شکستن
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دُروپی
وارد میشود، فرار
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رَوچوک
بلند آستین
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سَرتَراشون
مراسم اصلاح موی داماد زیر پارچهٔ سبز در روز عروسی
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
صد ینی
صدتا
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوراند
میش
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گُوشتغنت
گفته بودن
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
لوتوک
lovtok یا لوتک گروه دختران دعوتکننده به عروسی، گروه زنان جوانِ شوهرکرده که با پارچهٔ سبز بر سر مردم را به عروسی دعوت میکنند
تأییدشده · ۲ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
نذُورتی
قبول نکرد
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
نوِوانا
کنارش
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوتن
هوت، قبیله
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هُوشتد
ایستاده
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
