واژههای جاسکی با معنی فارسی
واژههای گویش جاسکی (جاسک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان جاسک کامل میشود؛ اگر واژهای جاسکی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
بهارک
نوار، لایهای از چشمی تا کادر سبز برقع
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
پشتگر
دوخت پوشانندهٔ پشت شلهو
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جخ
jox; joɣ; lingɑr; dɑr lingɑr; sehr; melæh یا سهر، لینگار یوغ، قرمز، رنگ قرمز روشن (زمینهٔ برقع)
تأییدشده · ۳ منبع قشمیجاسکی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جفت
نوعی دوخت لایهٔ برقع (با شمردن تارها)
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جوشک
Joshk یا بنجیر، در گنجشک، حلقههای طنابی که بادبان را به پروند وصل میکند، در
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیلاری +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چشمبند
کادر نقطهدار آبی و سفید در برقع
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دککو
دوخت متصلکنندهٔ سرک و پشتگر
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رحمت
آب باران
هنوز بررسی نشده جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زرده
البک، نوعي هوور، کوک دوختهشده با پارچهٔ مشکی پشت برقع
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زرک
zarek نوعی خرما (رقم)، نوعی خرمای باریک و کشیده و زرد
تأییدشده · ۲ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زِره
خطهایی که از کنار هم قرار گرفتن کالها در برقع پدید میآید
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سایهٔ چشم
لبهدوزی پارچهٔ مشکی دور چشمی برقع
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سرپا
لبهٔ بالای برقع که نخست تا میخورد
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سَرک
بافت ریز قرمز در آخرین لایهٔ بهارک
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
شَلهو
کوکهای اولیه و زیرین دوخت برقع
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کال
گرههای نخ قرمز در دوخت زمینهٔ برقع
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گل و طوف
نوعی برقع با نقش گل (برقع نخی کوه مبارک)
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ماچ
mâč نخل، درخت خرما، بوسه
تأییدشده · ۲ منبع مینابیجاسکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
وار
نقش، فضای خالی لایهٔ دوم برقع
تأییدشده · ۱ منبع جاسکی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
