پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بستکی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بستکی (بستک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بستک کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بستکی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۲۶۶ واژه‌ی بستکی

متفرقه اَ تَندای atanday یا اَ انُدای می‌آید تأییدشده · ۲ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اَ کُردای akorday می‌کند تأییدشده · ۲ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اَ واخُیت a vâxoyt فرو می‌برد تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه آبِنگ âbeŋ ببند تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اُخَت oxat بخواب تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اُدوس odos بدوش تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه أریسا ʔarisâ یا هریسه حلیم گوشت تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اُس oṣ یا اص ساکت باش، خفه شو تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اسپونه espuna یا صبانه آچار تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اسمه assoma الآن، اکنون تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اُش osh او (شناسه)، دستاس تأییدشده · ۲ منبع بستکیلاری هنوز رأی نگرفته متفرقه اُشبِکه ošbeke بیندازش تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اِشکـَت eshkat غار، اشکفت تأییدشده · ۳ منبع بستکیلاری هنوز رأی نگرفته متفرقه اکه رَفـتُش ako araftash به کجا می‌روی؟ هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اَگَه مِهمون نَمی‌خوای کَلادیدِش بِده اگر از مهمان خوشت نمی‌آید اذیتش کن هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه امبل ambol انبر تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اَمُد æmod آمد تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اَمی ami آمد، عمو تأییدشده · ۲ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه انتیکه ʔantica یا عنتیکه عتیقه، آدم شوخ و بذله‌گو تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اُند ond آمد تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه اندو ando آمده تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه آوون لانه عقرب، مار، موش و… هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه آوون دِلَکُو لانه گنجشک هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بارز barez به عمل مهیا‌سازی لنج برای انجام هر کاری از جمله حرکت و تعمیر اطلاق می‌شود، آماده تأییدشده · ۲ منبع مینابیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بارونگ baroŋ باران تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته دریا و ماهیگیری بالک Bālk لنگر کشتی، وزنه، طاقچه «بالک جهاز بسیار سنگین است.» تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیلنگه‌ای +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه بالوعه bâluʔa یا بالوغه محل فاضلاب، حوضچهٔ سیمانی کوچک برای شستن دست و ظرف تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِبُل be-bol ببر (بریدن) تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه ببی متو bibimattu یا ببی طوطی تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته پوشاک بتوله Batula یا بتیله برقع، پوشش صورت «بتولش سیاه رنگه» تأییدشده · ۵ منبع هرمزیلنگه‌ای +۲ هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.