واژههای حاجیآبادی با معنی فارسی
واژههای گویش حاجیآبادی (حاجیآباد، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان حاجیآباد کامل میشود؛ اگر واژهای حاجیآبادی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
شوله
ŝola آش
«ŝola xorda- na-bu»
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
صبا
sabā فردا
«ŝāyad sabā bey safar eŝom»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیحاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غیض کردن
γeyz akon قهر کردن
«baĉa γeyz akon»
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
کاکا
Kāka یا برار برادر، عمو، دایی
«کاکا علی با من به دریا میرود.»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کتیدن
Kotiden کوبیدن
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کل
kol گودال، همه، سر
«dākā agom kalam dard akon»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیحاجیآبادی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کوکِل
kukel کوچک
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
گپ
Gap بزرگ، صحبت، حرف زدن
«آدم گپ است.»
تأییدشده · ۱۰ منبع بندرعباسیلارکی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گلمپک
qolompak نخهای رنگارنگ و گلولهپشمی برای تزیین شتر در عروسی
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گور ماست
شیر شتر ماندهٔ در مشک که خوشمزه و شبیه ماست میشود
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
لوک
lok شتر نر قویهیکل و درشت
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مرغیزه
morγeyza پرنده
«morγeyza aseyr abu»
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
من
mon واحد وزن: سه کیلوگرم، من
تأییدشده · ۲ منبع حاجیآبادیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
موقی
moγey وقتی
«moγey ke momet var-gŝt beŝ a-gom»
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
موئی
moey ماهی
«dākā tur tandāxt ke moey egeyrey»
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
نان چوبهای
یا نان چوبه نان محلی نازک و ماندگار برای سفر قافله
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
نان کماج
نانی که در سفر قافله روی آتش پخته میشد
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
واکِردن
vā-kerden گشودن
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
واکشیدن
vākesiden نوشیدن
تأییدشده · ۲ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
وامُشتن
vāmoŝten روفتن
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
وَرگشتن
var-gaŝten برگشتن
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هاشی
بچهشتر شیرخوار، کرهٔ شتر
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همساده
hamsāda همسایه
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیحاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
