واژههای متفرقه
۳۵۵۰ واژهی بندری در دستهی «متفرقه» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
متفرقه
مگشره
mægšere وسیلهای فلزی
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مُگو
mo-go گفتیم
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملا بخن
mola bokhon ستاره دریایی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملاس
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملح ملح
نمک، نمک (گفتهای در برابر شورچشمی)
«ملح و رماد فی عیونک»
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملحه
melhe مروارید شیریرنگ
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملخ
mælæx میگو
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملخ دریائی
malaxedaryāey ملخ دریایی، از آفتهای بزرگ نخل که از راه اقیانوس هند و دریای عمان وارد میشود
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملکی
maleki محلی، بومی، نوعی کفش (گیوه)
در حال بررسی بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملکی گال
یا میرشکاری، میشکالی زبان بومی و محلی بشاگرد
هنوز بررسی نشده بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مَلِّم
mællem معلم
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملمداس
ommoddâs یا ام الداس، امالدّاس زن زیبای افسانهای دریایی آراسته به گوهر که جوانان را میکشد، جانور افسانهای دریایی زنپیکر که از دریا بیرون میآید، زن بسیار زیبای دریایی که جوانان را به چنگ میآورد
تأییدشده · ۵ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملو
mællu بندری در سه و نیم مایلی جنوب غربی بندر لنگه که در گذشته
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملونه
molona لوزه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملیسن
malison گونهای نخل دیررس با خارک قرمزرنگ، ترد و کمشیره
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم دریا
mom daryā مادر دریا، زن زیر آب با بچهٔ شیرخوار در آغوش
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم دیریا
مادر دریا، زن زیر آب با بچهٔ شیرخواره در آغوش
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم شو
mom-e-šow یا ننه شو مادر شب، لولویی که بچهها را به مسواک و دستشویی پیش از خواب وامیدارد، کودکترسان شبهای زمستان
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم صالح پغار
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم ککلو
mom-kokalo انگشت انگشتری
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم گین
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم و بپشن
مادر و پدرانشان
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم و دخ
مادر و دختر (دو پریزاد بدکار)
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مم و دهت
momo v doht مادر و دختر، دو پریزاد
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مما
moma مادر
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ممبا
monebā مام بابا
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ممفولی
بادامزمینی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ممی
momi مادرش
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
من
mon واحد وزن: سه کیلوگرم، من
تأییدشده · ۲ منبع حاجیآبادیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مِنَبوده
نمیشدم
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
