پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های متفرقه

۳۷۱۷ واژه‌ی بندری در دسته‌ی «متفرقه» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.

۳٬۷۱۷ واژه

متفرقه هوباد howbād آب‌گرم (چشمه)، آب‌باد، نوعی باد (موجود نامرئی) «sabā aram howbād kemaroxo amošom.» تأییدشده · ۲ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه هوبیس Ho baes همیشه، دائم تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوتاب لا نام یکی از بازی‌های کودکان تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوتن هوت، قبیله تأییدشده · ۱ منبع سیریکی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوخور how xor آبخور، قسمت پایین لنج که در آب قرار می‌گیرد و معلوم می‌کند که لنج برای شناور‌شدن به این اندازه آب نیاز دارد تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هودونک howdonak مثانه تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هور howr یا یور ماهی شور، باران، نوعی ماهی تأییدشده · ۴ منبع قشمیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه هورگیز howrgiz الک هنوز بررسی نشده قشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوزا howza مد و زایش دریا، بالاآمدن آب دریا که دو بار اتفاق می‌افتد تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوزار بادبان تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوسال hōsāl امسال تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوش huš خوشه (خرما) تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هوش سکر huš seker خوشه‌چین، جداکنندهٔ کنگ‌ها از خوشه تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هُوشتد ایستاده تأییدشده · ۱ منبع سیریکی هنوز رأی نگرفته متفرقه هوشگر hušger طنابی که خوشه‌های بریده را با آن پایین می‌فرستند تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هوشگرگیر hušgergir کسی که هوشگر را می‌گیرد و خوشه را سالم پایین می‌آورد تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هوشیطانی how-šitāni جنب تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هُوکپ طحال تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هوگا hogā کلیه تأییدشده · ۱ منبع مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هولنگ Hooleng ظرف از پوسته نارگیل برای شیر و دوغ و آب هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هولو hülü بزاق تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هولی həwli نر تأییدشده · ۲ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه هومسال hōmsāl امسال تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه هُوِن hoven آن‌ها (مذکر) تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته متفرقه هوند hound آمدن، آمد، اومد «سرش در هُوند» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه هوندن hunden آمدن، آمده است تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه هوندوم آمدم هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه هونده honda آمده تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه هوو how آب هنوز بررسی نشده مینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه هووِ دریا یکمِ پاشن How-derya-yakame-pasen آب دریا تا قوزک پای اوست تأییدشده · ۱ منبع هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.