واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
رهتنگ
رفتیم
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رهتوم
رفتم
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رهتی
رفتی، رفتید
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ریغ
riɣ تپه ماسهای، ریگزار، خاک
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
جانوران
ریمیزگ
rimizg موریانه
«ریمیزگ خانه»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زار
نوعی بیماری روانی، جنزدگی ساحلنشینان، باد
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
زازغ
Zazegh یا شلکی، گلوپا نوعی علف خوراکی پهنبرگ، گیاه بهاری که پختهاش را با ماست میخورند، نوعی علف خوردنی
«زازغ پخته»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زبنش
زبانش
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زر
یکی از بخشهای بافتنی شلوار زنانه بندری
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زرده
البک، نوعي هوور، کوک دوختهشده با پارچهٔ مشکی پشت برقع
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
خوراک
زک
Zek آدم چالاک، آغوز، آغوز (شیر اول حیوان پس از زایمان)
«زک شیر خوب است»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زُم
zom حرارت خورشید، شعلهٔ آتش
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زن زارغ
زن زائو
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زِندِگُنی
zendegoni زندگانی
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زنو
zano زنها
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زو
zu زود، تند
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زهب
zahb یا زَب، زَفت قایم شدن، مخفی
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
زهرهای
Zohraei نوعی خرمای زرد خمیده، خرمای خمیده زرد
«زهرهای خمیده و زیباست»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زهزه
ساز ابداعی نصرک
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ساخت
خوانچه یا سینی لباس عروس و نقل و نبات و عود و مشک که به خانهٔ عروس میبرند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
سار
Sar مواظبت، نگهداری
«وا سارِ خو بَش»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سارم
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
شغل
سالار کهره
Sālār Kehreh شبان، چوپان
«سالار کهره گوسفند را نگاه میدارد.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ساه
سایه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
زمان
سبا
Sabā فردا
«سبا دریا آرام خواهد شد.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سپر تاس
ظرف سهطبقه حمل غذا
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سجل
sedʒel شناسنامه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سخارک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سدور
سردرد شدید
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سر
sor لب پایین، لب، مرواریدی که در غربال اول میماند
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیکیشی +۱
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
