واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
کاشغ
نوعی ماهی ریز، ماهی کوچک متوتا
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاشک
kāšek قاشق، نوعی نی که در باتلاقها میروید
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاظم
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کاغر
Kāghar قلاب ماهیگیری، سنّاره
«کاغر برای گرفتن ماهی به کار میرود.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کافَر
باد شرور (زار)
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کافلهٔ زنگبار
کاروان افراد ناشناس با کلاه دورهدار که بچهها را میبرد
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
کاکا
Kāka یا برار برادر، عمو، دایی
«کاکا علی با من به دریا میرود.»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاکروک
kākrük سوسک
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاکله
نوعی زینت گردن دختران
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کالنگ
kaleng صدف، صدفهای درشت، صدف درشت
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کایز
یا كازي کازی، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کایک
قایق
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کایم
kāyem پنهان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کبکاب
کفش (دمپایی) چوبی زنانه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کپ
kap فنجان، دهان، کپر
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیلاری +۱
هنوز رأی نگرفته
پوشاک
کپره
kapera زیرپیراهنی، پیراهن، زیر پیراهن
«کپره سفید»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کپشو
kapšo وارونه، واژگون، وارونه خوابیدن
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کپکاپ
kapkap یا قبقاب، کپ کاپ قبقاب، کفش (دمپایی) چوبی زنانه، پاافزار چوبی
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کپوشا
Kapusha یا کپوشوکا وارونه، واژگون، وازگون
«کپوشا شد»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانه
کت
Kot سوراخ، روزنه، چاله کوچک
«کت توی دیوار»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کتاب بی مه هادا
ketâb bey me hâda کتاب را به من بده
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کتو
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کُتی
kottee جعبه
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کتیدن
Kotiden کوبیدن
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کج
Koj پولک ماهی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کجور
خرما
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
بدن
کچک
Kachak تولهسگ، بغل، پا (بیشتر برای حیوانات)
«کچک درد»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیمینابی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کچک سغ
Kochak Sagh تولهسگ
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کچکول
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کدر
یا قدر قدر، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
