واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
هوتاب لا
نام یکی از بازیهای کودکان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
هوری
Hūri یا حوری قایق، شناور کوچک، نوعی قایق کوچک
«هوری در دریا شنا میکند.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوزار
بادبان
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هولنگ
Hooleng ظرف از پوسته نارگیل برای شیر و دوغ و آب
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هولو
hülü بزاق
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوند
hound آمدن، آمد، اومد
«سرش در هُوند»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوندن
hunden آمدن، آمده است
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوندوم
آمدم
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هووالوکو
غلاف خوشه خرما
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هی
hi روی، بر
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هیچ جا بندر و هیچ کس بندری نابو
هیچ جای جهان بندر نمیشود و هیچکس بندری نمیشود
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هیچه
heecha هیچ است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یارِن
yaaren یار است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یخو
کمی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یک جا
بردن داماد به خانه عروس
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یه طورین کخ خوش نن
طوری است که به دلمان نمینشیند
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
