پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های لنگه‌ای با معنی فارسی

واژه‌های گویش لنگه‌ای (بندرلنگه، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بندرلنگه کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای لنگه‌ای می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۳۴۲ واژه‌ی لنگه‌ای

متفرقه نک زدن nok zædæn عمل نک زدن ماهی به قلاب تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه نگبون لنج negæbun-e lenǰ نگهبان و محافظ لنج در لنگرگاه تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه نگله næglæ بار قاچاق بسته‌بندی‌شده رهاشده در دریا، محموله و بار بسته‌بندی‌شده در لنج، بسته‌های بزرگ کالا که توسط لنج جابهجا می‌شود تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه نمونه doktori / nemune هنگام بازدید تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه ننی nanay یا نه نه، نه‌نی مادر «ننی هاروس گریه می‌کرد، دخترم نمی‌دم به در» تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه وسیله væsile نام عمومی برای شناور تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه ونچ venč کشندة برقی که در شناورها برای کشیدن تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه ویاچاف radiyo / bi-sim / vi-eč-ef دستگاه رادیویی برای برقراری ارتباط کلامی با سایر شناورها یا تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه ویر vir سطح آزاد و خشک بالای آبخور لنج تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه هاروس hārus یا آروس عروس تأییدشده · ۱ منبع لنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه هد hed پهلو، پیش، حرکت کردن شناور به سمت جلو تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه هوا hæva یا شرته، فرته باد تأییدشده · ۲ منبع قشمیلنگه‌ای هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.