پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های خمیری با معنی فارسی

واژه‌های گویش خمیری (بندر خمیر، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بندر خمیر کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای خمیری می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۸۹ واژه‌ی خمیری

متفرقه تو tovi: یا تُوی تو، در، توی «tü rüznāma gofta abüt» تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیلارکی +۳ هنوز رأی نگرفته متفرقه جای سخته‌دلون سواحلن Jay-soxtadelun-sovaHelen جای سوخته‌دلان سواحل است، جای سوخته‌دلان سواحل (آفریقا) است تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته پوشاک جوتی Jūti کفش، پاپوش «جوتی‌های قدیم را رها کردم.» تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیهرمزی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه جون jun قشنگ، زیبا، تن «jun-e kākā-š» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلارکی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه جهاز هووغون به یک دریا ازنت، جهاز هم‌جرادون نه Jehaze-havuqun-be-yak-derya-azanet-jehaze-hamjaradun-na یا جهازِ هَووغون بِه یَک دریا اَزِنت، جهازِ هَم جَرادون نَه کشتی هووها به یک دریا می‌رود، کشتی جاری‌ها نه، جهاز هووها به یک دریا می‌رود تأییدشده · ۲ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه چا لووِ دریا اشکنده Ca-lowe-derya-eskande چاه لب دریا کنده است تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه چاکیدن čākīden در هوا گرفتن، مطلبی را گرفتن و درک کردن، فهمیدن «to bekard me ačākom.» تأییدشده · ۲ منبع رودانیخمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه چانوندن čānonden علوفه در دهان شتر نهادن «dūš yak sāat oštoroxo omčānond.» تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه چهمش مثِ دریان Cehmes-mese-deryan چشمش مثل دریا شور است تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه حنیر hanir حنا تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیخمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه حَنیرِش رَنگی اَشنین hanireš-rangi-ešnin حنایش رنگی ندارد هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه خاسیدن xāsīden جویدن آدامس، نیش زدن حشرات «dūš maše asal šešxāsī.» تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه خدا ادت اگ ناخدا نگرت Koda-adet-aga-naxoda-nageret خدا می‌دهد اگر ناخدا نگیرد تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته صفت و حالت خو xo / xü خواب، خوابیدن، خود «me xod-um i kār akunum» تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیخمیری +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه دریا هو پر و هو خالی اِشَ Derya-how-por-o-how-xali-esa دریا آب پر و آب خالی دارد (جزر و مد) تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه دریای سلامه یک گروهکِ پاشن deryay-salama-yak-gorukake-pasen دریای سلامه تا قوزک پای اوست تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه دستُ خو اَگَ بَه عسل بُکُنُم، تُو لُوْوش بُکُنُم، کَکُم اَگِرت dasto-xo-aga-ba-asal-bokonom-tú-loweš-bokonom-kakom-ageret اگر دستم را آغشته به عسل کنم و در دهانش بگذارم، بازهم گازم می‌گیرد هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه دشتی چه ادونت از حال کشتی Dasti-ce-adunt-az-hale-kasti صحرانشین از حال کشتی چه می‌داند تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه دور اَز اُشتُر بُخا وُ خُوْوِ خَش بُکُن dúr-az-oštor-boxá-o-xowe-xaš-bokon دور از شتر بخواب و خوش بخواب هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل رشمون Reshmon نخ، ریسمان، ریسمان (نخ نازک) «رشمون برای دوخت» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته صفت و حالت رک rak یا رق لباس، پارچه، ساختن «رک کن» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلارکی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه رمیزگ remizg موریانه تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه روز ruz یا افتو خورشید، آفتاب تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه زپندن zaponden به زور ربودن، قاپیدن، به‌سرعت کشیدن (نخ ماهیگیری) «xeyt ba hadde gāš omzapond.» تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته طبیعت و آب‌وهوا سوری Sūri نوع زنبور، زنبورِ زرد، پرنده دریایی «سوری کنار درخت‌ها ساکن است.» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه شرندن šaronden تکان دادن و چرخاندن دست‌ها هنگام سخن گفتن تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه شیر اُمَنْتدا، کاسَه اَفِرستُم ماست اشادِ šir-omnatdá-kása-aferestom-mást-ešáde شیرم ندادی کاسه می‌فرستم ماستش بده هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه کَدخُدا بِگین وُ دِه بِچاپون kadxodá-begin-o-deh-bečápún کدخدا را ببین و ده را غارت کن هنوز بررسی نشده خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه کرپندن koroponden قر کردن، فرورفته کردن اشیای فلزی «kottī sālem bey če nakoropondenī?» تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته متفرقه کرپیدن koropīden قر شدن (قوطی و ظرف فلزی) «dūš māšīnoxo omze ba dīvār, joloveš koropīd.» تأییدشده · ۱ منبع خمیری هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.