واژههای خمیری با معنی فارسی
واژههای گویش خمیری (بندر خمیر، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندر خمیر کامل میشود؛ اگر واژهای خمیری میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
کُلابَکو
قبره، چکاوک کاکلی (کورکولا)
«کُلابَکو مَه لِل لا تُخم اَکُنُم سَرِه را، هَر کَه تُخمُم بِسِینتِه خدا جوونی…»
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کندرک
konderek آدامس، جویدنی
«konderek axāsī? ethādom»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیخمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گچاردن
gečārden مشتومال دادن، ماساژ دادن
«na howbāden, pāy xo nagečārden.»
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گنوغ
Ganugh دیوانه، مجنون، نخل دیوانه (نخل بیثمر با برگهای کج و زرد)
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گور
gawr گبر، اقوام نخستین یکجانشین، شیفت
تأییدشده · ۴ منبع خمیریپارسیانی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
لنگرش سنگینن
Lengeras-sanginen لنگرش سنگین است
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ماهی در غبن بیبی فلفل اکوبت
Moey-dar-qoban-bibi-felfel-akubet ماهی در قعر دریاست، بیبی فلفل میکوبد
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مثِ گارگپن
Mese-gargopen مانند ماهی بادکنکی است
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مشتن
Moshten ماساژ، جارو کردن، لایروبی کردن
«dūš parviš ommošt.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیخمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مگ زار خو تشگته
Maga-zaro-xo-tesgete مگر زار تو را گرفته است؟
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مگ نمک نه دریا اشرخته؟
Maga-nemek-na-derya-esrexte مگر نمک در دریا ریخته است؟
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
موج مطاف نخوردهای، خرما به گرگا میدهی؟
Mowje-motaf-naxordaey-xorma-be-gorga-midahi موج دریای مطاف را ندیدهای که خرما را با ترب عوض میکنی
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
موروختن
mūrūxten چشم بستن، چشم فروبستن
«dūš na moγ az bas xāk šahond čehmoxo ommūrūxt.»
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
خانواده
موم
müm یا مو (مادر)، موت مادر
«موم من»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مُوی هَر وَکْتِ اِ هُوْ بِگِری تازَنْ
movi-har-vakt-e-how-begeri-tázan ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
نشته
nešta نشسته، نوعی پیراهن زنانه
تأییدشده · ۲ منبع هرمزیخمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
نیمشک
nimošk کره، کرهٔ حیوانی، نوعی روغن بدبو
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هارد
hārd آرد
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
هاش
hāš آسیاب دستی سنگی، دستاس
«هاش برای آرد»
تأییدشده · ۳ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر کس مای سور اشخا هو ازش اکشت
Har-kas-may-sur-esxa-how-azes-akaset هر که ماهی شور خورد آب زیاد طلب میکند
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هر مای سحارترن هووگوروش بشترن
Har-may-soharteren-how-guroes-besteren هر ماهی متعفنتر، خونابهاش بیشتر
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هردن
harden آس کردن، آسیاب کردن
«sabā bera jow behar!»
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَم جَرادون
جاریها (دو زن که همسرانشان با یکدیگر برادرند)
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
هو
hü آب
«hüv-e garmte»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هو که از سر گذشت، فرزند شیب پا
How-ke-az-sar-gozast-farzand-sib-pa آب که از سر گذشت، فرزند زیر پا
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوباد
howbād آبگرم (چشمه)، آبباد، نوعی باد (موجود نامرئی)
«sabā aram howbād kemaroxo amošom.»
تأییدشده · ۲ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هونده
honda آمده
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَووغ
هوو
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یَک گَنوغ سَنگی نَه چا اَکِردِت که صد تا عاقِل ناتونِنْ دَر بیارِن
yak-ganúγ-sangi-na-čá-akardet-ke-sadtá-áqel-nátúnen-dar-beyáren یک دیوانه سنگی را به چاه میاندازد که صد عاقل نمیتوانند در بیاورند
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
