واژههای کیشی با معنی فارسی
واژههای گویش کیشی (کیش، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان کیش کامل میشود؛ اگر واژهای کیشی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
غزل
Jazal ماهی سفید کوچکی که حرکت آن در آب بسیار سریع است
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غوصالعود
Jowsala?ud صید بلندمدت مروارید که تا چند ماه ادامه دارد
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غوصالگحه
Jowsalgahhe صید روزانۀ مروارید
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فتاره
fattāreh سپرماهی برقی ایرانی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فرخ
farx ماهی شهری معمولی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فرخفرو
farx-feru ماهی گیش پهن
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فرخه
ferxa ماهی سرخوی حرا
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فرسوک
farsuk پرستوماهی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فریاله
feryāle عقربماهی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فگل
fogol بادکنکماهی قهوهای رنگ
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
قالشیخ
haqqolšeyx در گذشته هندیها در فصل صید مروارید برای تجارت به جزیرة کیش میآمدند
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاتاخ
kātāx قلیهماهی، خورشت ماهی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاوکی
kāvaki مروارید نیمهمخروطی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کراری
kerārey ماهی گیش چشمدرشت
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کراریفارسی
kerārey-fārsi ماهی طلال
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کردوس
kardus ماهی شعری کوچک
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کرش
karš شکاف، میان صدف که گاهی مروارید در آن جای میگیرد، قرش
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیکیشی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کسوان
kasvān نوعی سفرهماهی کوچک، سنگسر ششخط
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کفر
kofar ماهی کوپر، لایهای خاکستری و خاکآلود که میوهٔ نخل را تهدید میکند
تأییدشده · ۲ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کلب
kalb تیر افقی در جلوی قایق که به دو قائم جلو بسته شدهاست، سگماهی، نوعی ماهی هامور
تأییدشده · ۳ منبع کیشیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
کلگر
gargur یا گرگور قفس صید ماهی، قفس خرچنگگیری، نوعی قفس یا تله است
«کلگر خرچنگ»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کلمپی
kolompi نوعی خرچنگ
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کلهکندی
kale-kandi یکی از ماهیهای بسیار کوچک با نام عومه را با مقداری نمک
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کلیبالداو
kelibaddāv نوعی ماهی مانند سفرهماهی ا ما با بدنی کشیدهتر
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کوتیه
kutye نوعی کشتی چوبی
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گباب
gobāb ماهی زرده
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گبگوب
Gabgub خرچنگ
«گبگوب توی آب زندگی میکنه»
تأییدشده · ۳ منبع کیشیپارسیانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گبگوبغوص
gabgub-Jows نوعی خرچنگ که در اعماق دریا زندگی میکند
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گتو
getu گربهماهی، کوسۀ ببری
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گحط
gaht سالهایی که مقدار صدف مروارید کم است
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
