واژههای کمزاری با معنی فارسی
واژههای گویش کمزاری (کمزار، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان کمزار کامل میشود؛ اگر واژهای کمزاری میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
می شُم مدرستو
Me-shum madrasto به مدرسه میروم
هنوز بررسی نشده کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
می شُم مظغث
Me-shum mosgeth به مسجد میروم
هنوز بررسی نشده کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
نخا
naxā بهوسیلهٔ، با، در
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
وا
vâ با، بهوسیلهٔ، به
«vâ mâ zendagi bokun»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیکمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
وای مه
با من، من دارم
هنوز بررسی نشده کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هامد
hāmed آمد
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یعن
ya'an آن
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یکانه
yakāna آنها
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یلا گو
yalla gow شروع کنید
هنوز بررسی نشده کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یه بوزوردش مه
ye buzurdiš me او مرا زد
تأییدشده · ۱ منبع کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
یِهِن
jehen ایشان
هنوز بررسی نشده کمزاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ییهِه
ji:he یا یِ او
هنوز بررسی نشده کمزاری
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
