پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های کمزاری با معنی فارسی

واژه‌های گویش کمزاری (کمزار، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان کمزار کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای کمزاری می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۷۲ واژه‌ی کمزاری

متفرقه می شُم مدرستو Me-shum madrasto به مدرسه می‌روم هنوز بررسی نشده کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه می شُم مظغث Me-shum mosgeth به مسجد می‌روم هنوز بررسی نشده کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه نخا naxā به‌وسیلهٔ، با، در تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه وا vâ با، به‌وسیلهٔ، به «vâ mâ zendagi bokun» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیکمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه وای مه با من، من دارم هنوز بررسی نشده کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه هامد hāmed آمد تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه یعن ya'an آن تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه یکانه yakāna آنها تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه یلا گو yalla gow شروع کنید هنوز بررسی نشده کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه یه بوزوردش مه ye buzurdiš me او مرا زد تأییدشده · ۱ منبع کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه یِهِن jehen ایشان هنوز بررسی نشده کمزاری هنوز رأی نگرفته متفرقه ییهِه ji:he یا یِ او هنوز بررسی نشده کمزاری هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.