واژههای متفرقه
۳۵۵۰ واژهی بندری در دستهی «متفرقه» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
متفرقه
هشدنگیگزی
hašdangyagazi گونهای نخل میانرس و نادر با خارک زردرنگ و درشت
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هشیدن
hošid-en وزیدن
تأییدشده · ۱ منبع رودانی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هف روز
hafruz هفت روز (مراسم هفتم)
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هِک
hek یک
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هل
Hal پل
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلالی
halāli گونهای نخل میانرس و نادر با خارک زردرنگ
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلکه
hælkæ حلقه آهنی که طنابهای کنارههای عرشه به آن بسته میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلگوم
hælgum چوبی است به شکل عدد هفت، انتهای آن در سینهی لنج و در قسمت باریکهی بدنهی لنج قرار دارد و دو شاخهی آن به اطراف متصل است
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلو
hallow نوعی خرما (رقم)
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلهلوک
halhalook سست، لرزان، لق
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلی مالا
heley mala آوازی که جاشوها هنگام حمل بار یا بالاکشیدن لنگر بهصورت دستهجمعی سر میدهند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلیچه
Halicha ناودان
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هلیله
halili یا حلیلی، هلیلی نوعی نخل مرغوب، آخرین نخل خرمادهٔ میناب (شهریور و مهر)
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَم جَرادون
جاریها (دو زن که همسرانشان با یکدیگر برادرند)
هنوز بررسی نشده خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هم سنگار
hæmsengar همان «سنگار»
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همبا
hambā نوعی ماهی زردرنگ شبیه میوة انبه
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همتا
همه با هم، همگی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همتا گیچن
همینجور گیج است
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همساده
hamsāda همسایه
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیحاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همغ
hemæɣ هیزم
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همم
həmum ما
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همو
همان
«تو گل خاکستریمی همو شوقِ پیشتریمی»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هموی
hamoy همان
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همه کَ
hama ka همهکس
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همی حالا بدو
همین الان بیا
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
همیکه
hamike تا (همین که)
«hamike residom, oŝo raften»
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هند
hond آمد
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَندَرَه
گل حضرت مریم (چنگ مریم)
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هُندُم
آمدم
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هندن
آمده است
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
