واژههای متفرقه
۳۵۵۰ واژهی بندری در دستهی «متفرقه» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
متفرقه
هنده
hendæ در، داخلِ، آمدن
«hendæ jušuru»
تأییدشده · ۲ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هُندِی
hond-ey آمدی
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هندیم تلال بگریم کفتیم نه گوک
Hondim-talal-begrim-kaftim-na-howk آمدیم ماهی تلال بگیریم، ماهی کوچک به چنگمان آمد
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هَنُو پی دُومارُن خَبَری نینْ، پی گُووُ هَویج اَکوبیدَن
hanú-pi-domáron-xabari-nin-pi-gowvo-haveyj-akúbiden هنوز در منزل داماد خبری نیست در منزل عروس هویج میکوبند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هنو پی دومارن خبری نین، پی گووه هویج اکو بیدنن
hanowz pi dormāron xabari nin / pi qowvon havij akobidenan کسان عروس عجول و دستپاچه و کمی طمعکارند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هنه
hinə از
«hinə qædim»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هو اشکن
howeškæn جزر آب دریا که از هجدهم ماه قمری شروع میشود و تا بیست و چهارم ماه ادامه دارد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هو تا کرا فرزند زیرپا
How-ta-kera-farzand-zir-pa آب که از سر گذشت فرزند زیر پا
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هو که از سر گذشت، فرزند شیب پا
How-ke-az-sar-gozast-farzand-sib-pa آب که از سر گذشت، فرزند زیر پا
تأییدشده · ۱ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوا
hæva یا شرته، فرته باد
تأییدشده · ۲ منبع قشمیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوار
hawar گرده نخل نر، اولین مرحلهٔ رشد میوهٔ نخل، زمان بارور کردن نخل ماده
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوارده
hawārð̘a آوردن
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هواری
Haware استامبولی (ظرف)، پلوی زرد ماهی و سبزی، نوعی غذای محلی جنوب با برنج و گوشت یا میگو یا ماهی یا مرغ
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هواسه
hævvasæ طنابی چندلایه در لنج برای بستن یا نگهداشتن چوب یا هر چیز دیگر
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هواکنکو
خمیازه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوباد
howbād آبگرم (چشمه)، آبباد، نوعی باد (موجود نامرئی)
«sabā aram howbād kemaroxo amošom.»
تأییدشده · ۲ منبع خمیری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوبیس
Ho baes همیشه، دائم
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوتاب لا
نام یکی از بازیهای کودکان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوتن
هوت، قبیله
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوخور
how xor آبخور، قسمت پایین لنج که در آب قرار میگیرد و معلوم میکند که لنج برای شناورشدن به این اندازه آب نیاز دارد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هودونک
howdonak مثانه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هور
howr یا یور ماهی شور، باران، نوعی ماهی
تأییدشده · ۴ منبع قشمیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هورگیز
howrgiz الک
هنوز بررسی نشده قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوزا
howza مد و زایش دریا، بالاآمدن آب دریا که دو بار اتفاق میافتد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوزار
بادبان
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوسال
hōsāl امسال
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوش
huš خوشه (خرما)
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوش سکر
huš seker خوشهچین، جداکنندهٔ کنگها از خوشه
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هُوشتد
ایستاده
تأییدشده · ۱ منبع سیریکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
هوشگر
hušger طنابی که خوشههای بریده را با آن پایین میفرستند
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
