واژههای متفرقه
۳۷۱۷ واژهی بندری در دستهی «متفرقه» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
متفرقه
چنعد
čan?ad ماهی شیر
تأییدشده · ۱ منبع کیشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چَنگ
čæng خوب، مهربان
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگ مال
نوعی خوردنی محلی از مسکهٔ شیر شتر
هنوز بررسی نشده حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگل
čangol پنجۀ دست، مشت
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنگو
نوعی ماهی خوشمزه برای برشته کردن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنه
čennæ زدودن لایههای رسوبی بدنه لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چنه زدن
čenne zædæn پاک کردن گ سار به وسیلة کشیدن مگ ش ره به بدنة لنج
تأییدشده · ۱ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چو
Chu رفت، شایعه
تأییدشده · ۲ منبع لاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چو کن نه گازین ممون نه خونه کافین
čokon na qāziyan momon na xona kāziyan مادران از نادانی و بیتوجهی پسران سوءاستفاده میکنند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوبزن
برای نهی و ابراز ناخوشایندی از حرف طرف مقابل
«دوش پسین به چوگ محمدک اهم دیده که توباغ علی مراد باهم لکیدرن»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چور
čæver خور کوچک، بشوی، چهار
تأییدشده · ۳ منبع مینابیکمزاری +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چورکو
čurko; čurka پسر
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چورکی
čurki دختر
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوزک
čüzak جوجه
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوسک
čusk آوای بوسه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوغ
ĉuγ چوب
تأییدشده · ۱ منبع حاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک بره
ʧuk bærræ; bærræ; ʧuk bærre; goræhk یا گرهک بره
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک کرکوک
čuke korkovak موجود خیالی که در درختان کنار خانهها و کرکوک نگهبانی میکند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک کهره
čok karah بزغاله
تأییدشده · ۱ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک مدی یکی ات دی همت دی
čuke madi yaki ʔet di hamat di یا چو کمدی یکی اتدی همتدی فلانی مانند رختآویز رنگارنگ است، به ظاهرش بسیار میرسد، شباهت چیزی را میرساند
تأییدشده · ۲ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک یوما
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکُن
chookon بچهها
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکن نه گازین ممون نه خونه کاضین
čukon na gāziyan momon na xona kāziyan پسرها سرگرم بازیاند و مادرهایشان در خانهٔ قاضی، مادران از غفلت پسران سوءاستفاده میکنند
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکو
chooko بچهها
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکون
پسرها
«اگه تـُدی زنون چادر نو و رنگ روشن نَ سَر خُ شُکه و چوکون…»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکی
čuki بچهای، تختهای است بین «بیست» و «ترم»
تأییدشده · ۲ منبع مینابیکرشی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکی کلب
čuki kælb چوبی است عمودیشکل که برای مهار لنج یا قایق هنگام پهلوگرفتن در اسکله، در سینه لنج یا قایق نصب میکنند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوکیدن
čokiden بوسیدن
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چُول بُدِه
خراب شده
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چُول بودو
chool bodo خراب شده
هنوز بررسی نشده بستکی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
