واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
خانواده
خالو
Khālu یا خولو دایی، برادر مادر
«خالو حسن صیاد ماهر است.»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
خوراک
خاله زاری
Khalezari نوعی خرمای زرد کمشیرین، نوعی خرما زرد
«خاله زاری خوش مزهست»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خاهر
xahær آرام (دریای بیموج)، به دریای آرام گفته میشود، هوای خوب و دریای آرام این واژه از گویش بوشهری گرفته شده است
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خبر کردن
xabar kerden صدا زدن، فراخواندن
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خُبِن
xooben خوب (مناسب) است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خرس
xars یا خَرسَن (جمع) اشک، ظرف سفالی بزرگی که برای شور کردن ماهی استفاده میشده است، ظرف سفالی بزرگ که برای شور کردن ماهی استفاده میشود
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیکیشی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خِرسِن
xersen خرس (است)
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خرکو
طوطیماهی
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
خرگ
Kharg نوعی درخت پهنبرگ با شیره دارویی، استبرق، درخت شیرهدار
«خرگ برای دندان»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خرما لباشته
خرمای مالیده و بیهسته
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خزوک
Khazuok نوعی سوسک صحرایی، سرگینغلطان، نوعی سوسک خرطومدار
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خسته بودِن
xasta booden خسته شده است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
خشال
Kheshal نوعی خرمای زرد، خرمایی زرد رنگ
«خشال رطب خوبه»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خفتن
xāften خوابیدن
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
خل پنک
Khol Ponak یا خلپنک فشار دادن گلو، کتک زدن، تنبیه بدنی
«خل پنک میخورد»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
بدن
خُلک
Khulk خلق، گلو، ستون هوایی
«خُلکام خشک شده است.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خمسیو
لاکپشت
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
خمل
xamal یا خلال خرمای کال، خرمای سبز نارس، خرمای کال و سبز
«خمل نرسیده»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خندغ
زنانی که همسایهها را به عروسی دعوت میکنند، خنده
در حال بررسی بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خنو
شق، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خنه
xoney; xona خانه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
خو
xo / xü خواب، خوابیدن، خود
«me xod-um i kār akunum»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیخمیری +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خواسرگ
مادرزن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خواسو
پدرزن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خواه
xwah خواهر
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوش
xwaš خوب، خوشه خرما
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
خوضاک
Khowzak جلبک، سبزههای کنار آب، آب کثیف و بدبو
«خوضاک در دریا»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیار
xiyār خربزه، خیار
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
خیط
Khīt سیم ماهیگیری، نخ، نخ ماهیگیری
«خیط قوی باید باشد.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دا
dɑ یا ای دا ابراز زشتی یا خجالت (مثل «وا»)، دست
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
