واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
داتی
dātī یا داتو، مَهیگ نامادری، عمه، خاله
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دادا
Dāda یا خاه، خه خواهر، پدر
«دادای من به شهر رفت.»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دار اتشی
یا داراتشی کبریت
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داردومک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دارکلکا
نام یکی از بازیهای کودکان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دارمساکی
دارالمساکین (محل نگهداری گدایان)
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دازرد
Dazard زردچوبه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دال
نوعی مرغ دریایی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دامول
مترسک
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داهن
dahen تعمیر لنج، برای محافظت چوبهای لنج از آفات دریایی، روغن حیوانات دریایی مانند کوسه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داهیر
خارو
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دبان
بچه هوور
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
دجک
dajok جوجهتیغی
«دجک کوچک»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
دجگ
خارپشت کوچک
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دخت
Dakht یا کچ، دخ دختر، چه، چی
«دختهای بندر بسیار زیبا هستند.»
تأییدشده · ۱۶ منبع بندرعباسیقشمی +۴
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دختلوک
Dokhtoluk عروسک
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دخله
Dakhlā فامیل، گروه خانوادگی، گروه خویشاوندان
«دخله ما هندن»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دَدَه
dada خواهر
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
در هُندِن
dar honden در آمده است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درام
بشکه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دَربَچه
dar bača در کوچک، پنجره
«šiše derbeče»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درغ
دره
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درنج
Doronj یا دروج دیو، آدم ترسناک، موجود شریر قصهها (نیمانسان
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درنگ
derang دنده (استخوان)، دنده
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
خانه
دروک
Druk ستون چوبی وسط خانه، نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس
«دروک خانه»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریا خشموش سرِ سنگِ ساحلی خالی اَکُنت
deryâ xašm-uš sar-e sang-e sâheli xâli akon(e)t دریا خشم خود را بر سر صخرههای ساحل خالی میکند
«deryâ xašm-uš sar-e sang-e sâheli xâli akon(e)t»
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دریا موجِن کاکا
deryâ mowj-en kâkâ دریا موج است برادر، دریا موج است (متلاطم است) برادر
«deryâ mowj-en kâkâ»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دز
duz دزد
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دس
دست
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دستُنِت
dastonet دستهایت
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
