پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بندرعباسی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بندرعباس کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بندرعباسی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۱٬۱۱۳ واژه‌ی بندرعباسی

متفرقه دکس دلفین تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه دِگه dega دیگر تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دل دست کف دست هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دَلّاک dallâk آرایشگر تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دلوچه پارچ هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دمپازگ dumpāzg خرمای رسیده روی درخت تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دمشکی damoshki بادبزن هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دموک damook بادبزن، بادبزن دستی، بادبزن دایره‌ای بی‌دسته از برگ نخل تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دنگ Dang جوک، دانه، سفره و مجلس بازی برای زیر کردن باد زار تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل دورونی Doroni طناب برگ خرما، طناب بافته از برگ خرما، طنابی از برگ خرما «دورونی برای بسته بندی» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته زمان دوش Dosh دیروز، روز قبل، دوش «دوش به بندر رفتم.» تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه دوش بی اوما‌دی düš bey ümā-dī دیروز او را دیدیم تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دوکست دختر هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دول dül شاخهٔ درخت، دگل اصلی قایق، آلت نرینگی تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیکیشی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه دولاب dulab کمد، گنجه، فرمان لنج که از چوب است و برای سهولت در گرفتن آن تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته پوشاک دولاخ Dolakh یا دو لاخ، دو لاغ جوراب «دولاخ سرما رو گرم کنه» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلاری هنوز رأی نگرفته متفرقه دولغ گرد و خاک هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دولون کِردن dülün kerden آویزان کردن تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دومار dumār یا دیمار داماد، شوهرخواهر تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه دومپازگ dumpâzg خرمای نارس، خارکی که نیمی از آن خرما شده باشد تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته گیاهان دونی doni یونجه «دونی چرای گاو» تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دووی düvī دوید تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه ده de چه، چی «de ta-vā» تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دهل dohol طبل (ساز کوبه‌ای)، شکم لنج یا برآمدگی بالای آبخور در وسط بدنة لنج تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلنگه‌ای هنوز رأی نگرفته متفرقه دُهُل کَسِر dohol kaser طبل بزرگ تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته صفت و حالت ده‌مرد Dah mard یا ده مرد تسلط، گیر کردن، راه پس و پیش نداشتن «ده‌مرد کردند» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دهیل dehil درخت عوسج، نوعی درخت (برگش برای چشم‌درد و گل‌مژه) تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه دیر کپر تابستانی روی پشت‌بام هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه دیس Deys رزوه، دندانه، دندانه لوله «دیس برای اتصال استفاده می‌شود.» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته صفت و حالت دیم Dim دم، بوی، دوم «دیم خوب» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.