واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
مَحلَا سیاهو
محلهٔ مشکیها
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
محور ساده
شلوار گلابتونی پرکار با گلابتوندوزی گل بالا
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
محور کردبست
شلوار گلابتونی با تزیینات پرکار
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مر
mer- نرو، مردن
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مرچاک
merčâk چوب نخل برای بستن شکستگی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
مرداسنگ
Mordaseng نوعی خرمای زرد گرد ممتاز، خرمای گرد زرد ممتاز، گونهای از درخت نخل
«مرداسنگ خرمای خوبی است»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مرزی
marzi ناودان، ناودون، آبرو
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مرش
گلابپاش
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مرکب
morkab کشتی بزرگ، کشتی، قایق
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیکیشی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مرن
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مروک گلومپا
مورچهسوار
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
بدن
مرهن
Merehn گردن
«مرهناش از باد برنده بلند است.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مز غریب
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مژدال
لاشخور
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
مش
Mesh پشه، مگس
«مش گاز میزند»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
مش آصل
زنبور عسل
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مشایخ
بادهای خیر و مسلمان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مشتا
Moushta باغچه محصور با چوب و خاشاک، نوعی روش صید (حصار ساحلی)، نوعی صید انتظاری جزر و مدی با حصار از شاخه خرما
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مشتن
Moshten ماساژ، جارو کردن، لایروبی کردن
«dūš parviš ommošt.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیخمیری
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
مشوه
Mashwa قایق کوچک، لنج
«مشوه برای صیادی استفاده میشود.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مطبخ
matbax یا متبخ، مدبخ آشپزخانه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مغ
mogh نخل، درخت نخل، درخت خرما
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
مغراض
Meghraz یا مقراض قیچی، مقراض
«مغراض برای برش تور استفاده میشود.»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
مغیر
mogheyr درختی شبیه سمر و کوچکتر، درخت کوچک سبز
«مغیر سبز»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
بدن
مَفرَک
Mafrak آرنج، مفصل بازو
«مَفرَکام از کار دردناک است.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مُفَنگی
کسی که آب بینیاش سرازیر است، آدم ضعیف
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
مُک
Muk زنبورِ سیاه مخملی، بوسه، به زبان کودکان
«مُک روی سر زردی دارد.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مکدار
mekdār مقدار، اندازه
«mekdār-i ey ü vāgirum»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مِکداری اِی ای واگیروم
makdâr-i ey i vâgirum مقداری از این را برمیدارم
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مگراض
magrāz قیچی
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
