واژههای بشاگردی با معنی فارسی
واژههای گویش بشاگردی (بشاگرد، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بشاگرد کامل میشود؛ اگر واژهای بشاگردی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
خانواده
با
Bā یا بآو، بابا بابا، پدر، مادر
«با صبح زود به دریا میرود.»
تأییدشده · ۲۱ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بپ
Bap - Bapu یا بآو، بپو پدر، پسر بزرگ، بابا
«بابای من ماهیگیر است.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
خانواده
خالو
Khālu یا خولو دایی، برادر مادر
«خالو حسن صیاد ماهر است.»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دخت
Dakht یا کچ، دخ دختر، چه، چی
«دختهای بندر بسیار زیبا هستند.»
تأییدشده · ۱۶ منبع بندرعباسیقشمی +۴
هنوز رأی نگرفته
خانواده
موم
müm یا مو (مادر)، موت مادر
«موم من»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری +۱
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
