پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بشاگردی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بشاگردی (بشاگرد، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بشاگرد کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بشاگردی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۱۷۵ واژه‌ی بشاگردی

متفرقه میشکال میرشکار، شکارچی هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه میناو mināv میناب تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه نِشخ nešx نشست (ستاک گذشته) تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه نِهِشت nehešt گذاشت تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه نِینزو neinzō عدس تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه واده vāda; veyda الآن تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه واس wās سنگ آسیاب تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه واهِنت vāhent خواستن (گذشته) تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه وخ wox (او) آمد تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه ورخ verx گرگ تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه هاتون hɑtūn بانو تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه هموی hamoy همان تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه هور howr یا یور ماهی شور، باران، نوعی ماهی تأییدشده · ۴ منبع قشمیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه هومسال hōmsāl امسال تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یادم yɑdam آدم تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یاو yāw آب تأییدشده · ۲ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یاه vot یا وُتْ آمد، آمد (ستاک گذشته) تأییدشده · ۲ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یاهتِن یا وُتِنْ آمدند هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یاهمون yāhmon آسمان تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یمه yemah; yamah ما تأییدشده · ۳ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یو yāp یا یاپ آب تأییدشده · ۳ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یوپس yōpes آبستن تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یورت yurt آرد تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یوگ yog یک تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه یون یا یِنَنْ اینها هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.