پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بشاگردی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بشاگردی (بشاگرد، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بشاگرد کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بشاگردی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۱۷۵ واژه‌ی بشاگردی

متفرقه گار کِخ gārr kex گم کردن تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گارّم gɑrram گله (گاو) تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گال lɑx یا لاخ گفتگو، مکالمه، حرف «hasan ʔi lɑx-a derus(t)» تأییدشده · ۲ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گُخ gox گاو تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گر gar نوعی ماهی یا آبزی، کنارِ، نزدِ «gar-e dast-e me benin» تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه گُشنَی gošnay گرسنه تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گُن gon سنگ، بنه، درختی از خانوادهٔ پسته که از شیرهٔ تنه‌اش نوعی کندر به دست می‌آید تأییدشده · ۲ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گنوخ ganux دیوانه تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گوَدوک gwadōk کوزه تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گور gawr گبر، اقوام نخستین یکجانشین، شیفت تأییدشده · ۴ منبع خمیریپارسیانی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه گوَری gvari لباس تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گون gon یا دراعه لباس گشاد و بلند زنانه، نوعی پیراهن زنانه هرمزگانی، سنگ تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه گیام giyɑm درستکار تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه گین gin- نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه لتّو latto کهنه‌پارچه تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه لهر lahar یا جَید، مَهْلَد خانه، کپر «lahar berut-om seyd» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه مارزی گالی گویش شمال بشاگرد (درابسر، گوهران، سردشت) هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه مجّت maǰǰet مسجد تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه مر mer- نرو، مردن تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه مِرگ‌زَن merg-zan شکارچی (مرغ‌زن) تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه ملکی maleki محلی، بومی، نوعی کفش (گیوه) در حال بررسی بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه ملکی گال یا میرشکاری، میشکالی زبان بومی و محلی بشاگرد هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه من mon واحد وزن: سه کیلوگرم، من تأییدشده · ۲ منبع حاجی‌آبادیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه مو muw من، مو تأییدشده · ۲ منبع لارکیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه موش mōš مرد تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه موشینی mōšin-i مردانه «kawš=e mōšin-i=m ʔa-vɑ» تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته خانواده موم müm یا مو (مادر)، موت مادر «موم من» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه مونت munt مادر تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه مونج monj هدف گیری، ماده تأییدشده · ۲ منبع مینابیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه مه me یا م، مى من، ما (شناسه)، دارم تأییدشده · ۱۳ منبع بندرعباسیقشمی +۷ هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.