واژههای بشاگردی با معنی فارسی
واژههای گویش بشاگردی (بشاگرد، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بشاگرد کامل میشود؛ اگر واژهای بشاگردی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
گار کِخ
gārr kex گم کردن
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گارّم
gɑrram گله (گاو)
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گال
lɑx یا لاخ گفتگو، مکالمه، حرف
«hasan ʔi lɑx-a derus(t)»
تأییدشده · ۲ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گُخ
gox گاو
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گر
gar نوعی ماهی یا آبزی، کنارِ، نزدِ
«gar-e dast-e me benin»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گُشنَی
gošnay گرسنه
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گُن
gon سنگ، بنه، درختی از خانوادهٔ پسته که از شیرهٔ تنهاش نوعی کندر به دست میآید
تأییدشده · ۲ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گنوخ
ganux دیوانه
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوَدوک
gwadōk کوزه
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گور
gawr گبر، اقوام نخستین یکجانشین، شیفت
تأییدشده · ۴ منبع خمیریپارسیانی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گوَری
gvari لباس
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گون
gon یا دراعه لباس گشاد و بلند زنانه، نوعی پیراهن زنانه هرمزگانی، سنگ
تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گیام
giyɑm درستکار
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گین
gin- نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
لتّو
latto کهنهپارچه
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
لهر
lahar یا جَید، مَهْلَد خانه، کپر
«lahar berut-om seyd»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مارزی گالی
گویش شمال بشاگرد (درابسر، گوهران، سردشت)
هنوز بررسی نشده بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مجّت
maǰǰet مسجد
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مر
mer- نرو، مردن
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مِرگزَن
merg-zan شکارچی (مرغزن)
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملکی
maleki محلی، بومی، نوعی کفش (گیوه)
در حال بررسی بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ملکی گال
یا میرشکاری، میشکالی زبان بومی و محلی بشاگرد
هنوز بررسی نشده بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
من
mon واحد وزن: سه کیلوگرم، من
تأییدشده · ۲ منبع حاجیآبادیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مو
muw من، مو
تأییدشده · ۲ منبع لارکیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
موش
mōš مرد
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
موشینی
mōšin-i مردانه
«kawš=e mōšin-i=m ʔa-vɑ»
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
موم
müm یا مو (مادر)، موت مادر
«موم من»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیخمیری +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مونت
munt مادر
تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مونج
monj هدف گیری، ماده
تأییدشده · ۲ منبع مینابیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
مه
me یا م، مى من، ما (شناسه)، دارم
تأییدشده · ۱۳ منبع بندرعباسیقشمی +۷
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
