پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بستکی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بستکی (بستک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بستک کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بستکی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۲۶۶ واژه‌ی بستکی

متفرقه گل که بي اش نبي چن خار هم نين Gol ke bi oš nebi čon-e xār ham nin گلی که بو ندارد مانند خار هم نیست هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل گلاس gællas لیوان، لنجی که با طناب لنج دیگری را با خود می‌کشد «گلاس آب» تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۳ هنوز رأی نگرفته متفرقه گَند gond کثیف، بیضه، خایه تأییدشده · ۳ منبع هرمزیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه گنه کارون اميدشون و خدا هن، گذشت از درگه ربّ سما هن Gonah kāron omidšon va xodā hen, gozašt az dargah-e rabb-e samā hen گناهکاران به خدا امیدوارند، گذشت از درگاه خدای آسمان‌هاست هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه گور gawr گبر، اقوام نخستین یکجانشین، شیفت تأییدشده · ۴ منبع خمیریپارسیانی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه لِتَه leta ریختن تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لز loz خورشید تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لسمونگ lesmoŋ ریسمان تأییدشده · ۲ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لک lak لباس، پارچه تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لمز lemez موریانه تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لوتی lûti آدم بی‌بندوبار و خوشگذران، گروه موسیقی مراسم تأییدشده · ۲ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لووش متی lowosh mati هلش نده هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لَهبز بُدِش lahboz bodesh خسته شدی، مجروح شدی هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لَهوُز بُدِش خسته شدی، مجروح شدی هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیخ lix تور ماهیگیری، تور صیادی (برای کبک و تیهو) تأییدشده · ۲ منبع کیشیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه لیوان livun راهروی داخل خانه تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مایَه تیله هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه متور matur یا مطار فرودگاه تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مَخو maxo نخور تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مرکب morkab کشتی بزرگ، کشتی، قایق تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیکیشی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه مسبح mosabbah حمام تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مسجل mosadʒel ضبط صوت تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مسمار mesmar نوعی میخ آهنی که توسط ح دادان محلی ساخته می‌شود، میخ تأییدشده · ۲ منبع لنگه‌ایبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مسند mosnad پشتی تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مصّوص maṣuṣa یا مصاصه پستانک بچه تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مطبخ matbax یا متبخ، مدبخ آشپزخانه تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مُو مُون شی مادرشوهر هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مَواسی mavasi برندار تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مُون خال مادرزن هنوز بررسی نشده بستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه مونگ moŋ مادر تأییدشده · ۱ منبع بستکی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.