واژههای صفت و حالت
۶۹ واژهی بندری در دستهی «صفت و حالت» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
صفت و حالت
دمرو
Damro وارو خوابیدن، به پشت خوابیدن
«دمرو خوابه»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
دهمرد
Dah mard یا ده مرد تسلط، گیر کردن، راه پس و پیش نداشتن
«دهمرد کردند»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
دیم
Dim دم، بوی، دوم
«دیم خوب»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
رک
rak یا رق لباس، پارچه، ساختن
«رک کن»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلارکی +۱
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
سار
Sar مواظبت، نگهداری
«وا سارِ خو بَش»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
سر پنجی
Sar Pnji ضربه با سر پا، ضربه زدن با سر پا
«سر پنجی زد»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
سک سک
Sak Sak دعوای لفظی، دعوای زیر لبی، نق زدن بر سر دیگری
«nange zanôŋ kε doxtar âreŋ / kondûk sok soki dar xonà târeŋ»
تأییدشده · ۳ منبع قشمی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
سمات
Semat آشغال، کثیف
«سمات خانه»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
سمر
Samer بیثبات، معلق و پا در هوا، به لنج یا قایقی اطلاق میشود که در اثر تلاطم دریا بر روی آب سرگردان باشد
«قایق سمر موند»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
شلال
Shalal بیهوشی، نیمهجان، میان خواب و بیداری
«شلال شد»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
شوا
Shova میخواهد
«شوا برم»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
شوخ
Shookh قشنگ، زیبا، شالۀ ران
«این لباس خیلی شوخه»
تأییدشده · ۳ منبع مینابیپارسیانی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
غت غت
Ghatt Ghatt زیر لبی دعوا کردن، زیرلبی دعوا
«غت غت میکنه»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
غوس غوسک
Ghus Ghusak صدای نازک بچه، صدای کوچک نازک بچه
«غوس غوسک گریه»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کپوشا
Kapusha یا کپوشوکا وارونه، واژگون، وازگون
«کپوشا شد»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کرخ
Karakh خرخر کردن
«کرخ میکنه»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کرکاند
Karkaand خاراندن بدن
«کرکاند میکنه»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کرنگ
careng کال و نارس، کال، نارس
«میوه کرنگه»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کشر
Kashor یا کشار، کشون کشیده شدن روی زمین، منطقهای در دو مایلی جنوب غربی بندر لنگه
«لباس کشر شد»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کفورک
Kaafuork یا کفورتک شورهای که روی لباس و پوست مینشیند، شوره روی لباس و پوست، شورهای روی لباس و پوست
«کفورک روی لباس»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کک
Kak گاز گرفتن، نوعی کنه، گاز(گازگرفتن)
«کک گرفتم»
تأییدشده · ۳ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کمبولوک
Kambolok کوژپشت، قوسریخت
«کمبولوک شکل»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کوران
Kuran باز کردن موهای فرق سر، باز کردن موهای فرق
«کوران موی»
تأییدشده · ۲ منبع
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کورگم
korgom گم شدن بیبازگشت، گم شدن برای همیشه
«کورگم شد»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کولومچ
Kolomoch مچاله، له، در هم پیچیده و له
«کاغذ کولومچه»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کونمش
Kunmesh خزیدن روی زمین
«کونمش میکنه»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کیکنگ
kikang هلهله (ناره)، کل زدن، شاباش
«کیکنگ میکنه»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
گازی
gazi بازی، بازی کردن
«mâh e ruza gâzi dallamu xâša»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
گپ
Gap بزرگ، صحبت، حرف زدن
«آدم گپ است.»
تأییدشده · ۱۰ منبع بندرعباسیلارکی +۱
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
گِله
Gela رطوبت، خیس
«گِله شد»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
