واژههای خانواده
۳۰ واژهی بندری در دستهی «خانواده» با معنی فارسی، تلفظ و مثال.
خانواده
با
Bā یا بآو، بابا بابا، پدر، مادر
«با صبح زود به دریا میرود.»
تأییدشده · ۲۱ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بابا
پدر، پسر بزرگ
«بابای من ماهیگیر است.»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بایی
Bāyi پدربزرگ
«بایی داستانهای قدیمی برای ما تعریف میکند.»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بپ
Bap - Bapu یا بآو، بپو پدر، پسر بزرگ، بابا
«بابای من ماهیگیر است.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بپ - بپو
Bap - Bapu بابا، پدر (کلمه هندی)
«بپو درس ماهیگیری را به من آموخت.»
هنوز بررسی نشده
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بپ - بپو
Bap - Bapu یا بپ - بپو بابا، پدر (کلمه هندی)
«بپو درس ماهیگیری را به من آموخت.»
تأییدشده · ۱ منبع
هنوز رأی نگرفته
خانواده
برادر
beradære برادر، پسر عموی پدر، هوای مساعد و دریای آرام
«برادرم در انجام تکالیف من کمکم میکند.»
تأییدشده · ۲ منبع لنگهای
هنوز رأی نگرفته
خانواده
کاکا
Kāka یا برار برادر، عمو، دایی
«کاکا علی با من به دریا میرود.»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
