پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بندرعباسی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بندرعباس کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بندرعباسی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۱٬۱۸۶ واژه‌ی بندرعباسی

متفرقه توش پرت کردن، پرتاب کردن هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توش امدا انداختم هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توفا جمعیت هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توفه tüfa طایفه، مردم، قوم تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه توگفتن یا توگوتن، توگوتی گفته‌اید هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل تولک toolak سبد، ظرف چیدن خرما، سبد(با برگ نخل درست می شود) «تولک برای خرید» تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه توول حوله هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تیپ لوله هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تیر کمن رنگین‌کمان هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته بدن تیغار Tighār سینه، جلوی بدن، جلو «تیغار قوی باید داشته باشی.» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه تیلنگ tileng یا تلنگ رشته‌های باریک و دراز خوشهٔ خرما، دسته آویزان خوشه که رطب‌ها به آن وصل‌اند، رشته‌های باریک خوشهٔ خرما که دانه‌های تنگروک روی آن است تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه تینگن نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه تیو tiyü ساحل دریا تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جاشک جاسک هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جاگه جایگاه، رختخواب هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته گیاهان جر jar بوته‌ای که جوانه‌های بهاری‌اش را پخته با ماست می‌خورند، بوته بهاری، لباس «جر بهار» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه جش jaš نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه جِغِلِه بچه، بچه‌ای که ریش درنیاورده هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جفتی jofti نوعی نی (ساز بادی)، ساز سنتی بادی در جشن و عروسی «vaxti jofti nâz akonten / sar e kesta vâz akonten» تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل جک jak پارچ آب، تنگ آب «جک آب بریز» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیبستکی هنوز رأی نگرفته متفرقه جکمگه پریدم هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته جانوران جلب گاو نر هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جلو ǰelü نزدیک، کنار تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جم jam نوعی میوه بومی گرمسیری، درختی با میوهٔ آلبالویی‌رنگ که در شرایط مناسب تنومند می‌شود تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جمجام کالر تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه جمول Jamūl دوقلو «جمول هستند.» تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته پوشاک جمه jema پیراهن، لباس، مکانی در کنار دکل لنج که آب‌های نفوذی از دریا در آن‌جا جمع می‌شوند «جُمه سفید» تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته بدن جن Jan جان، بدن «جن خوبه» در حال بررسی بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه جن داد jondad تقلا، دست و پا زدن، تقلا کردن تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه جن شور jon shoor حمام داخل خانه هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.