واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
تَشا
میتوانی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تغ
tagh برگ بلند نخل، شاخه نخل (سعف)، شاخهٔ درخت خرما
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تفتوک
taftok یا تفتکوک قسمت انتهایی ساقهٔ درخت خرما (بافت سبک)، ته کلفت شاخه نخل که به تنه وصل است، قسمت انتهایی لت که به ساقه میماند و مانند نردبان برای بالا رفتن از نخل به کار میرود
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
بدن
تک
Tak یا تکل شکم، حصیر برگ نخل، حصیر
«تک درد میکنه»
تأییدشده · ۱۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
جانوران
تکتکو
tek teku یا تک تکو نوعی حشرهٔ صداساز که کودکان با آن بازی میکردند، نوعی سوسک، سوسک تکتکو
«تکتکو صدا»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تَکِردَه
takerda میکردی
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تکلگوش
takel-ğuš موجود گوشبزرگ که بچههای نافرمان را با خود میبرد
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
تلو
Telu بزرگ، طویل، بزرگ از نظر حجم
«تلو قامتی دارد.»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تلوت
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، آهو ماهي
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تلوس
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تلوک
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تم
یا گم تپه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تماته
گوجهفرنگی
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تمب
کوه، تپه ماسهای، تپه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تمباک
تنباکو
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تمپ
تپه
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تنبن
شلوار زنانهٔ بندری
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
تنبولک
Tanbolak میمون، بچه بازیگوش
«تنبولک در جنگل»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تَنگِن
tangen تنگ است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تنی نین
Tani Nin بچه است، آدم بزرگ نیست
«تنی نین، برگرد.»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تو
tovi: یا تُوی تو، در، توی
«tü rüznāma gofta abüt»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیلارکی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تو اری
to ʔarey تو میروی
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تو چاهِن
too chaahen در چاه است
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تو رفتری
to raftari تو رفته بودی
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تو کار نی
too kaar nee در کار نیست (وجود ندارد)
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
توا
میخواهی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
توارتن
صدایت میزند
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
توال
tüvāl حوله
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
تور
Tūr شبکه ماهیگیری، دام، تبر
«صیاد تور را در دریا انداخت.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تورگ
turg شغال
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
