پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بندرعباسی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بندرعباس کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بندرعباسی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۱٬۱۱۳ واژه‌ی بندرعباسی

متفرقه شَواگِه shavaage برمی‌داشت تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شوبوردن ŝoborden برده‌اند تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شوپرک šow parak خفاش تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شورت نوعی ماهی نقره‌ای ساحلی، نوعی ماهی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه شوِستُن shoueston شبستان تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته جانوران شوک shook سیخور، خارپشت بزرگ، خارپشتک «چن مثه شوک نگاه اکردی» در حال بررسی بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شوگفتن یا شوگفتی، شوگوتن گفته‌اند هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شونشهر šow-na-šahr شب در شهر است، هیولای سیاهی شب که بچه‌ها را می‌ترساند، موجود تاریکی نیمه‌شب که کودکان بیدار را می‌برد تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی هنوز رأی نگرفته جانوران شووپرک خفاش هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شهری یا گدير نوعی ماهی سفید مایل به زرد تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه شهلنگ قدم بلند، پاها را از هم دور نگه داشتن (در «شهلنگ زدن») تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی هنوز رأی نگرفته متفرقه شی ری širi یا شیری شعری، لاکپشت نر تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیکیشی هنوز رأی نگرفته متفرقه شیخ‌فرج نام مراسمی از آیین‌های باد میان سیاه‌پوستان جنوب تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته طبیعت و آب‌وهوا شیر نملک Shīr Namak حشره‌ای در خاک، شیرِ نملک، حشره‌ای که در خاک نرم لانه قیفی می‌سازد «شیر نملک حشرات را به دام می‌اندازد.» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شیرگو sirgu زخم انگشتان دست ماهیگیران در کار تورکشی هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه شیگ نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه شیلا نوعی پیراهن (همراه شلوار سرپاچه‌ای) تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه صافی sāfi یا سافی ماهی صافی (عجمی و عربی)، نوعی ماهی (صافی عجمی و صافی عربی)، ماهی صافی تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه صبا sabā فردا «ŝāyad sabā bey safar eŝom» تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیحاجی‌آبادی هنوز رأی نگرفته متفرقه صپ سینی بافته از برگ نخل هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه صحبِ نُماز sohb e nomaaz سپیده‌دم (موقع نماز صبح) تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه صحن ṣahn بشقاب تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه صُرَد پرنده تنهاپرواز کمی بزرگ‌تر از گنجشک با بال سفید و خاکستری هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه طلال ساردین، سیمل هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته ابزار و وسایل طو Tū پیچ، پیچش، حلقه «یه طو بده.» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسی هنوز رأی نگرفته خانواده عاروس عروس هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه عرک عرق هنوز بررسی نشده بندرعباسی هنوز رأی نگرفته متفرقه عسپک نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته متفرقه عشیم نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی در حال بررسی بندرعباسیقشمی هنوز رأی نگرفته خانواده عَمی amu یا عامو، اومو برادر پدر یا مادر، عمو، برادر پدر «عموی من پزشک است.» تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.