واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
کوش سلی پر
پاپوش زنانه با رویهٔ چرم وارداتی
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کوک
kawk هسته، کبک
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کولغ
küleγ سرفه
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کولومچ
Kolomoch مچاله، له، در هم پیچیده و له
«کاغذ کولومچه»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کولی
kuli کوسه
«کولی دریا»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کولی کر
kolikar یا کولیکر کوسه نهنگی، کوسهنهنگ عظیمالجثه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کون
keven کابین و اتاق ناخدای لنج، کابین، اتاق ناخدای لنج
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کون پ رون
نوعی رقص باسن
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کونتو
kontow حرکت باسن در رقص بندری
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خوراک
کوندوروک
Kondorok آدامس، چیز جویدنی
«کوندوروک بخور»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کوه
سوراخ
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
که
ke چه کسی
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کَهر
kahr بزغاله
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
کهره
kahra / ka:ra بزغاله، بز
«کهره کوچک»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
کهور
Kahur درخت غاف، نام مردانه، درخت غاف یا نام مردانه
«کهور درخت»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کی چی
قیچی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
کیکنگ
kikang هلهله (ناره)، کل زدن، شاباش
«کیکنگ میکنه»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
خوراک
کین گرد
Kingerd نوعی خرمای زرد گرد کممزه، خرمای گرد زرد
«کین گرد گرد شکله»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گا
gɑ گاو، ابتدا، اولین
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گا چهمو
نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
در حال بررسی بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گا دیریائی
gadiryaei اسب آبی
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گار گب
بادبادکماهی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گارک
gârk آروغ
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
گارگوپ
Garguop ماهی بادکنکی، ماهی بادکنک، نوعی ماهی
«گارگوپ خطرناکه»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گارم زنگی
gāromzangey یا گارمزنگی نام میوهای بومی در بندرعباس، درختی گرمسیری با میوهٔ شیرین و خوشمزه
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاریز
یا کاریز نوعی ماهی، کفال کوچک، ماهی کوچک ۱۰ تا ۱۵ سانتی
«بیاه و گاریز برشته ، بهترین خوراک مردم هرمزگانن ، تنها خوراکی ن که…»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاز لیت
Gaze light نفت سفید
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
گازی
gazi بازی، بازی کردن
«mâh e ruza gâzi dallamu xâša»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گازی مالوک
gaazee maalook نوعی بازی با روی هم نهادن مالوک (نوعی صدف) در ساحل
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
گاوو
gawoo نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
