واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
باپگپو
bapgapü پدربزرگ
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باپیر
bâpir یا باجی، باگپ مِه، گونهای لنج، پدربزرگ
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
طبیعت و آبوهوا
باد
حرکت هوا، روح، موجود نامرئی تسخیرکننده (زار
«باد از دریا میوزد.»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باد بحری
یا باد دیریایی باد دریایی (شرجی)
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باد سهیلی
باد خنک تابستانی کمشرجی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باد شمال
یا باد بری بادی که از غرب میوزد، باد شمال کمشرجی
در حال بررسی بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باد کوس
یا باد شرجی باد گرم و شرجی جنوب شرقی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باد نعشی
باد سرد طوفانی اول پاییز همراه گرد و خاک
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بارپ
آروغ
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بارن
bæ:ræn باران
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بارون تف ادیت
باران بند میآید
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بازنجون
bâzenjün بادمجان
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باسنک
یا سِنَک، واسنک همخوانی زنان بالای سر عروس در حنابندان، ترانهٔ آیینی زنان در عروسی و مراسم، ترانهٔ عروسی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باگپو
baagapoo پدربزرگ
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بالا دست
شرق
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بالابینک
کسی که به سبب باز نشدن کامل پلک، برای دیدن به بالا نگاه میکند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
بالک
Bālk لنگر کشتی، وزنه، طاقچه
«بالک جهاز بسیار سنگین است.»
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیلنگهای +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بانگِری
bângeri النگو، دستبند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
باوا
bâvâ بابا، پدر
«bāvā jomeye baĉa apuŝ-on-e»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بایه
bāya چراغ دریایی، راهنمای کشتی، باید
«bāya ya jāy-i kāyem bašum»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بایی
Bāyi پدربزرگ
«بایی داستانهای قدیمی برای ما تعریف میکند.»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
بپ
Bap - Bapu یا بآو، بپو پدر، پسر بزرگ، بابا
«بابای من ماهیگیر است.»
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
جانوران
بت
مرغابی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بُتِ گورُن
bote gouron معبد هندوها
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بتولهای
شلوار گلابتونی با تزیینات اندک
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بچهبرک
bach-barak یا آدمبرک موجود بچهدزد، آدمبرک
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بخاری
boxâri بخوری، بخورید
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بدبه
بدبخت
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بدح
badh نام محلی یک ماهی، آبزی خلیج فارس، نوعی ماهی یا آبزی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بدو
bo-dou یا مَدو، نِدو بیا، شدن
«ای یار ای یار یار بالا بدو»
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
