واژههای بندرعباسی با معنی فارسی
واژههای گویش بندرعباسی (بندرعباس، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان بندرعباس کامل میشود؛ اگر واژهای بندرعباسی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
بر
bær کنار، جنب، خشکی
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برار
berâr برادر
تأییدشده · ۶ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بِرارِ گپو
berâre-e- gap-ü برادربزرگه
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
جانوران
برره
بره
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برکه
Borka برقع، نقاب زنانه، روبند زنان
تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برگ
borg ابرو
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
بدن
برم
Barm ابرو
«برم درشت»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلاری
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برمیت
bormeyt یا برمت آبنبات، آبنبات (شیرینی نعناعی)
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
برنگ
boreng ترمز، لیوان سفالی، کاسه گلی
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بره
bærræ; bærre برو، میش
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیقشمی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بریس
کمربند شانهای (بند شلوار)
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بِزَنت
be-zant یا نِزَنت بزند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بِزَنِن
bezanen بزنند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بژ
پف کردن و فاسد شدن (شیر و ماست)
«شیر بژنک ایکندن»
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بژنگ
boženğ یا بجنگ پیرزن لاغر و ژولیده، لولوی بچهها، پیرزن لاغر و خمیده با موهای پفکرده و دندان زرد
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بش
bosh گوشه (چادر یا دستمال)، گوشه، سهم
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بش شاکه
تقسیم میکردند
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بط
اردک
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بُکُنت
bokont بکند
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بگرنگ
بگیریم
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بِگُم
begam بگویم
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
ابزار و وسایل
بلت
Boolt غرق شدن، جسم سنگین که در آب فرو رود، سرب قلاب ماهیگیری
«بلت در آب فرو میرود»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
جانوران
بلک
حشره
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بمبوک
چوب بلند
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بمبه
نی قلیان
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بن خن
bonxæn انبار لنج، قسمت انتهای «خن»، xæn
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
گیاهان
بن مغی
یا کنگر کاسنی
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بندرعباس شهرومِن، موییفروشوم
bandar abbâs šahr-um-en müyiforüš-um بندرعباس شهر من است. ماهیفروشم
«bandar abbâs šahr-um-en müyiforüš-um»
تأییدشده · ۱ منبع بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بندیره
bændeyræ پرچم، بیرق، چوب پرچم لنج
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیقشمی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
بنگر
آبگیر طبیعی در کوهستان
هنوز بررسی نشده بندرعباسی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
