واژههای هرمزی با معنی فارسی
واژههای گویش هرمزی (هرمز، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان هرمز کامل میشود؛ اگر واژهای هرمزی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
تخت و چله
حجله
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
بدن
تک
Tak یا تکل شکم، حصیر برگ نخل، حصیر
«تک درد میکنه»
تأییدشده · ۱۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تک گوش
tak guš کودکترسان با گوشهایی بزرگ شبیه تک (حصیر)
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تماشا
temáŝá نواختن نوازندگان در زیارتگاه هنگام حمام داماد، دعوت کردن، نظر کردن
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تمبولک
tambolak جن مسلمان و مؤمن که از باغ نگهبانی میکند، موجود کوتاهقد آشتیپذیر کنار مزارع، جن مسلمان نگهبان باغ
تأییدشده · ۲ منبع هرمزیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
تیرنجک
tirenjak یا تیرنج حیوان افسانهای میان آهو و کانگورو که بچهها را در کیسه میبرد، موجود شبیه کانگورو و آهو که کودکان را در کیسه میبرد
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جلبیلزری
چادر گلدوزیشده با گلابتون روی سر عروس
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جوال اوشن
jovāl-owšen جوال پر از آویشن، لولوی کیسهای که بچهها را میبلعد، کیسهٔ بزرگ آویشن که بچهها را میبلعد
«بخووین که شو نشهرن»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جوال گندم
javale gandom کیسهٔ سیاه پشمی پر از گندم که در تاریکی صدا تولید میکند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
پوشاک
جوتی
Jūti کفش، پاپوش
«جوتیهای قدیم را رها کردم.»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیهرمزی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جومه
joma لباس، پیراهن گشاد زنان مسنتر، پیراهن
تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی +۲
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جهله
jahla کوزه آبخوری، ظرف سفالی آبخوری، کوزهٔ سفالی نگهداری آب
تأییدشده · ۵ منبع هرمزیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جهلهبهگند
jahlabagond یا جهله به گند موجود بلندقامتی که پاهایش در زمین و سرش در آسمان است و جهلهای به پشت دارد، مرد سیاهپوست بلندبالا با پاها و بیضههای بزرگ
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
جهلهپهلو
jahlapahlu موجود وهمی شرور بیابانی، دشمن کودکان، با شکم بزرگ
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چادر بندری
چادر رنگی با طرحهای گوناگون
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چاک
ساز ضربی از دو صفحهٔ چوبی که بیشتر زنان گروهی مینوازند
هنوز بررسی نشده هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چشترکی
یا چشمترکون اسپند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چشم ماهی
نقش زری شبیه چشم ماهی
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
بدن
چِم
Chim یا چه، چهن چشم
«چِم بیدار»
تأییدشده · ۱۱ منبع بندرعباسیقشمی +۴
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چم زیلک
čehm zilak موجود اسطورهای با چشمان ترسناک و موی سرخ
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چوک
Chook یا پس پسر، بچه، پسربچه
«چوک من صیاد خوبی شده است.»
تأییدشده · ۱۷ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چوک کرکوک
čuke korkovak موجود خیالی که در درختان کنار خانهها و کرکوک نگهبانی میکند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چهاردهمی
مراسمی فالگونه زنانه در چهاردهم ماه صفر با خواندن دوبیتی و شروه
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
حجاب
دورهٔ چندروزهٔ دور نگهداشتن بیمار زار از چشم نامحرم (در کپری کنار دریا)
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
حصار
خطی که با چاقو دور سر عروس در حمام کشیده میشود
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
حنای دزدی
شب اول حنا با مهمانان کم
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
حنای فاش
شب دوم حنا که همهٔ مهمانان دعوتاند، حنابندان شب اول و دوم
تأییدشده · ۲ منبع هرمزیحاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
خالو
Khālu یا خولو دایی، برادر مادر
«خالو حسن صیاد ماهر است.»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوتوک
xovetok یا خفتوک موجود خیالی که شبها بر خفته چیره میشود، بختک، موجود خیالی که در خواب بر انسان چیره میشود
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوس
نوعی تزیین (خوسدوزی) روی لباس و چادر، نخ طلایی و نقرهای برای زریبافی
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
