واژههای هرمزی با معنی فارسی
واژههای گویش هرمزی (هرمز، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان هرمز کامل میشود؛ اگر واژهای هرمزی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
خوسدوزی
xus دوخت با نوارهای باریک نقرهای روی پارچه، دوزندگی با نوارهای نقرهای باریک روی پارچهٔ توری، تزیین جلبیل با پارچههای رنگی
تأییدشده · ۳ منبع هرمزیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیار
xiyār خربزه، خیار
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دادا
Dāda یا خاه، خه خواهر، پدر
«دادای من به شهر رفت.»
تأییدشده · ۷ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داز
نوعی گیاه (در بافت سواس)
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دال دالی
نقش زری شبیه حرف دال
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داماهی
موجود بزرگ دریایی که ملاحان را از گرداب نجات میدهد
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
داوات
dávát یا داوت (dávat) جشن عروسی، دعوت (نام مراسم شب سوم عروسی)
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دب
deb موجود افسانهای طبیعت که در تاریکی به آدم حمله میکند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دختر دریا
یا دختردریا نوعی جن دریایی با پیکر دختر و دم ماهی، نوعی جن دریایی با بالاتنهٔ دختر و پاهای چسبیده مانند دم ماهی
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درگوش
یا گوشبستر مردمانی با گوشهای بزرگ که یکی را بستر و دیگری را لحاف میکنند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درنج
Doronj یا دروج دیو، آدم ترسناک، موجود شریر قصهها (نیمانسان
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درونج
doronj موجود خبیث پیرزنمانند فریبکار
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
پوشاک
دستار
Dastaar روسری، پوشش سر از پارچهٔ گرانقیمت با لبهٔ زریدوزیشده
«دستار سفید»
تأییدشده · ۳ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دلکنک
del konek یا دل کنک موجود افسانهای که قلب آدمی بهویژه کودکان را میخورد، موجود نقابدار که دل کودکان را میخورد
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دمپاتنگ
شلوار زنانه با پاچهٔ تنگ از زانو تا مچ
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دنگ
Dang جوک، دانه، سفره و مجلس بازی برای زیر کردن باد زار
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیهرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دوالپا
davālpā یا دیوارپا، یقام موجود خیالی دراز پا که بر پشت آدم سوار میشود، موجود خیالی با پاهای دراز تسمهمانند که بر پشت آدم سوار میشود
تأییدشده · ۲ منبع هرمزیحاجیآبادی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دیب
dib یا دیو نوعی جن آسمانی که دریا را متلاطم میکند، دیو، نوعی جن آسمانی که دریا را متلاطم و لنجها را غرق میکند
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
روگشانی
هدیهای که داماد هنگام گشودن روی عروس میدهد
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رهن
تکهپارچه، نخ یا آهنی که بابا یا ماما به بازوی بیمار فقیر میبندد تا زار مهلت دهد
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زبانجوجه
گیاهی کوهی
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زن خیزرانی
دستیار بابا و ماما که اهل هوا را به مجلس بازی دعوت میکند
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
زن عامو
زنعمو
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سحار
Sehār متعفن، گندیده، موجود افسانهای خرسمانند سبزرنگ با چشمان جادویی
تأییدشده · ۲ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سراخونی
مهمانی عروس و داماد پس از هفت روز
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سرو صدا
عقدی که با دعوت زیاد و آشکار برگزار شود
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سرور
آوازهای شاد زنان میانسال در شب حنا
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سمال
اسماعیل
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
سمبوسهای
نقش زری در وسط بادله و کله قندی
تأییدشده · ۱ منبع هرمزی
هنوز رأی نگرفته
پوشاک
سواس
Sowas کفش از سیس نخل، دمپایی از برگ خرما، پایافزار بافته از سیس نخل
«سواس راحت است»
تأییدشده · ۹ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
