پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های لارکی با معنی فارسی

واژه‌های گویش لارکی (لارک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان لارک کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای لارکی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۱۰۸ واژه‌ی لارکی

متفرقه جیمل jimæl شتر «detæ jimæl» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه چرتا čərta چهار تا تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته بدن چِم Chim یا چه، چهن چشم «چِم بیدار» تأییدشده · ۱۱ منبع بندرعباسیقشمی +۴ هنوز رأی نگرفته متفرقه چم کره čəm keræ چند بار تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته خانواده چوک Chook یا پس پسر، بچه، پسربچه «چوک من صیاد خوبی شده است.» تأییدشده · ۱۷ منبع بندرعباسیقشمی +۶ هنوز رأی نگرفته متفرقه خر xær قاطر، الاغ ماده، گلو تأییدشده · ۳ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خلو xəlu دایی تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خله xəlæ خاله تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خندوگ xəndug کوچه «xəndugu qebribe» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خنوو xænovo خانه تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خوی xuy خواهر، خود تأییدشده · ۳ منبع لارکیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه خویم xoim خون تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه خیگه xəyege تخم «xəyege mihi» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دامر damær نوعی شیره گیاهی که زردرنگ است، آن را ذوب می‌کنند و به پنبه می‌مالند، پنبه آغشته را به دور میخ‌ها می‌پیچند تا آب از کنار میخ‌ها به درون لنج نفوذ نکند تأییدشده · ۳ منبع لارکیمینابی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه دت det دو تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دتکو detku دختر، فرزند دختر «iyyə detku» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته خانواده دخت Dakht یا کچ، دخ دختر، چه، چی «دخت‌های بندر بسیار زیبا هستند.» تأییدشده · ۱۶ منبع بندرعباسیقشمی +۴ هنوز رأی نگرفته متفرقه دَربَچه dar bača در کوچک، پنجره «šiše derbeče» تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه درسیم dərsim ستون «dərsim luhin» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه درو duru در «qufel duru» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دش deš دست «deš čəp» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه دهت doht دختر، ده تأییدشده · ۲ منبع لارکیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه دهمر dəmer یا دمر نوبت، داماد «ای هفته دمر او باغ مه» تأییدشده · ۲ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه رُر ror بچه (فرزند) تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه رریه rorije بره تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته صفت و حالت رک rak یا رق لباس، پارچه، ساختن «رک کن» تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلارکی +۱ هنوز رأی نگرفته متفرقه رو row رفت، صورت، رو تأییدشده · ۲ منبع لارکیمینابی هنوز رأی نگرفته متفرقه روره rure جوان «rure jimælu» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه روکو ruku پسر، فرزند پسر «iyyə ruku» تأییدشده · ۱ منبع لارکی هنوز رأی نگرفته متفرقه ریغ riɣ تپه ماسه‌ای، ریگزار، خاک تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱ هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.