واژههای لارکی با معنی فارسی
واژههای گویش لارکی (لارک، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان لارک کامل میشود؛ اگر واژهای لارکی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
جیمل
jimæl شتر
«detæ jimæl»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چرتا
čərta چهار تا
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
بدن
چِم
Chim یا چه، چهن چشم
«چِم بیدار»
تأییدشده · ۱۱ منبع بندرعباسیقشمی +۴
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
چم کره
čəm keræ چند بار
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
چوک
Chook یا پس پسر، بچه، پسربچه
«چوک من صیاد خوبی شده است.»
تأییدشده · ۱۷ منبع بندرعباسیقشمی +۶
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خر
xær قاطر، الاغ ماده، گلو
تأییدشده · ۳ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خلو
xəlu دایی
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خله
xəlæ خاله
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خندوگ
xəndug کوچه
«xəndugu qebribe»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خنوو
xænovo خانه
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خوی
xuy خواهر، خود
تأییدشده · ۳ منبع لارکیبشاگردی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خویم
xoim خون
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
خیگه
xəyege تخم
«xəyege mihi»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دامر
damær نوعی شیره گیاهی که زردرنگ است، آن را ذوب میکنند و به پنبه میمالند، پنبه آغشته را به دور میخها میپیچند تا آب از کنار میخها به درون لنج نفوذ نکند
تأییدشده · ۳ منبع لارکیمینابی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دت
det دو
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دتکو
detku دختر، فرزند دختر
«iyyə detku»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
دخت
Dakht یا کچ، دخ دختر، چه، چی
«دختهای بندر بسیار زیبا هستند.»
تأییدشده · ۱۶ منبع بندرعباسیقشمی +۴
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دَربَچه
dar bača در کوچک، پنجره
«šiše derbeče»
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیلارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درسیم
dərsim ستون
«dərsim luhin»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
درو
duru در
«qufel duru»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دش
deš دست
«deš čəp»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دهت
doht دختر، ده
تأییدشده · ۲ منبع لارکیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
دهمر
dəmer یا دمر نوبت، داماد
«ای هفته دمر او باغ مه»
تأییدشده · ۲ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رُر
ror بچه (فرزند)
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رریه
rorije بره
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
صفت و حالت
رک
rak یا رق لباس، پارچه، ساختن
«رک کن»
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیلارکی +۱
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
رو
row رفت، صورت، رو
تأییدشده · ۲ منبع لارکیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
روره
rure جوان
«rure jimælu»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
روکو
ruku پسر، فرزند پسر
«iyyə ruku»
تأییدشده · ۱ منبع لارکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
ریغ
riɣ تپه ماسهای، ریگزار، خاک
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیقشمی +۱
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
