واژههای مینابی با معنی فارسی
واژههای گویش مینابی (میناب، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندریزبانان میناب کامل میشود؛ اگر واژهای مینابی میدانید که اینجا نیست، ثبتش کنید.
متفرقه
غرافه
γærafæ پارو
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
غلوم زنجیری
qolumzanjiri جن انسانمانند سیاه با زنجیر در دو دست، کنار گورستان شاهچراغ
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فالگه
falgæ قسمت اندرونی لنج، «بُن خَن»
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فتک سر
fatk-e sar هوش، حواس
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فرزه
forzæ اسکله
تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فرگد
færgæd فرقد، از ستارههایی که در جهتیابی لنج استفاده میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فلانی باری بارا باغ دارن
felāni bāri bāra bāq dāren همهٔ کارهایش به عهدهٔ دیگران است و از سختی آن خبر ندارد
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فلانی مثل دار رکی پوشن
felani mesle dāre raki povšen به سر و وضع ظاهریاش میرسد و ادعای کلاس میکند
هنوز بررسی نشده مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فلس
fels چوبی ضخیم و بلند که دو سوراخ دارد و بر روی «بیست» قرار میگیرد
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فندل
fændæl اگزوز لنج، اگزوز لنج یا همان سلن سر
تأییدشده · ۲ منبع مینابیلنگهای
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فنر
fenær چراغ فانوس دریایی، چراغ نفتی دستی
تأییدشده · ۲ منبع مینابیبستکی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فنس
fænæs نوعی چوب در ساخت لنج
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فنه
fænnæ عرشه عقب یا جلوی لنج که سرپوشیده است
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
فواره
fævaræ نوعی لنگر دو شاخهای
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاپ
kāp دهان
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاپ زانو
kāp-e zānu قاپ زانو، زانو
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاپک
kāpak استخوان کاسۀ سر، جمجمه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاپوک
kāpūk کله
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاپوکسر
kāpūk-sar فرق سر، بالاترین نقطۀ سر
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاتغ
kāteγ خورش، آب خورش، خورشت
تأییدشده · ۳ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاروا
karva چوبی بسیار محکم که از طریق «شافت» به «پروانه» متصل میشود
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاریه
kariyæ چوبی ضخیم بین «سطحه» و «برد» که این دو را به هم متصل میکند
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاسهچهم
kās-e čehm کاسۀ چشم، حدقه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاسهسر
kāsa-sar جمجمه
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاسهلپ
kasa-lap انگشت اشاره
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
دریا و ماهیگیری
کاغر
Kāghar قلاب ماهیگیری، سنّاره
«کاغر برای گرفتن ماهی به کار میرود.»
تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاغرسر
kaγor sær نوعی قلاب ماهیگیری که هنگام حرکت لنج آن را به دریا میاندازند و ریسمان آن را به یکی از چوبهای درون لنج…
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
خانواده
کاکا
Kāka یا برار برادر، عمو، دایی
«کاکا علی با من به دریا میرود.»
تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۳
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کاکام
kākām برادرم
تأییدشده · ۱ منبع مینابی
هنوز رأی نگرفته
متفرقه
کالنگ
kaleng صدف، صدفهای درشت، صدف درشت
تأییدشده · ۴ منبع بندرعباسیهرمزی +۱
هنوز رأی نگرفته
واژهای از مادربزرگت شنیدهای که اینجا نیست؟
ثبتش کن تا با نام تو در واژهنامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد میگیرد.
